اشتباه سهمگین دیکتاتوری

مجتبی نجفی

آنها که تجربه آزادی از پشت دیوارهای زندان را دارند، می دانند که چقدر این لحظه آزادی ویژه است، به ویژه اینکه قربانی ویژه هم باشی. زمستان نود و شش وقتی خبر بازداشت فعالان محیط زیستی منتشر شد مشخص بود که پروژه تعریف شده است. سالیانی بود که گفتمان محیط زیستی و دفاع از زیست بوم ایرانی یکی از شاخص های پیشرفت جامعه مدنی زیر ضرب ایران شده بود و شما هر جا پیشرفتی دیدید، مطمئن باشید جمهوری اسلامی برای جلوگیری دخالت می کند. چون مسأله روشن است، این حکومت با جامعه مدنی دشمنی دارد و تمام برخوردها و بازداشت های متعدد و حکم ها در راستای زمین گیر کردن فعالان مدنی است: از دانشگاه گرفته تا روزنامه نگاران، از سازمان های مردم نهاد گرفته تا کنش‌گران مدنی، هر جا که بوی استقلال از نهاد قدرت و تحکیم توان شهروندی برسد،جمهوری اسلامی با اتکا به قدرت نظامی-امنیتی ها مثل بختک سر می‌رسد و فرمان ایست می دهد. چون مسأله جمهوری اسلامی این است مبادا مردم در قالب نهادها و تشکل ها سازمان یافته شوند و اصولاً جامعه مدنی شکل سازمان یافته مردم است که از تعدی و تخطی قدرت جلوگیری می‌کند و مسایل جامعه را عمومی و پردازش میکند. برای همین این بار نوبت فعالان محیط زیستی شد و آنها نزدیک شش سال شکنجه شدند و در حبس ماندند.

این اعداد برای زندانبان عدد است و برای زندانی یک عمر و برای خانواده زندانی، کیفیتی از دلتنگی و اضطراب است و برای کشور محروم شدن از متخصصان.
هدف نظام های توتالیتر این است که شهروند بی ریشه شود و حس تعلق جمعی اش به یک مای بزرگ را از دست بدهد و آن ویژگی خودانگیختگی و شگفتی آفرینی که هانا آرنت بر آن به عنوان خاصیت انسان تاکید می‌کند از دست برود و قطعه چرخ دنده ماشینی بی روح شود. همه این زندانها و دیوارها و احکام بی حساب و کتاب برای همین است و همه این خنده ها و شادی های ویژه از آزادی پشت دیوارهای اوین هم پادزهری است برای کشتن راهبرد نظام تمامیت خواه.

از این روست، پشت این عددهای بی حساب و کتابی که دیکتاتوری تحمیل می کند، فرهنگ مقاومت هم شکل می‌گیرد و این همان اشتباه راهبردی حاکم است که گمان می‌کند هر چقدر، عدد حکم قاضی دست نشانده بازجو را بالا ببرد بازدارندگی ایجاد می شود و کار تمام است اما تجربه ثابت کرده این گزاره غلط است چون به موازات بسط سلطه حاکم، دایره مقاومت مدنی هم افزایش یافته و این عددهای ظالمانه ابهت پوشالی دارند و حاکم با افزایش بی رویه عدد حبس،در حال تقویت فرهنگ مقاومت است و این را دیکتاتوری نمی فهمد که خود با دست خود قبر خود را حفر می کند.
#نیلوفر_بیانی
#فعالان_محیط_زیست
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2252
Forwarded from پارَند - Paarand
تکرار یک باخت: وعده شنبه ای دیگر

جمهوری اسلامی بازی را باخته، برای همین هر روز وعده نبرد با زنان را می دهد و اکنون هم از شنبه ای جدید برای برخورد با زنان بی حجاب خبر داده است.
آنها خوب می‌دانند که تکثیر مقاومت مدنی از طریق سبک زندگی در لایه لایه اجتماع ایرانی، سیاست های تنبیهی برای تحمیل حجاب اجباری بر زنان ایرانی را فلج کرده.
این مقاومت سراسری نه با تنبیه های ظالمانه در  محیط کار و محرومیت های وسیع از خدمات اجتماعی قابل شکست است نه با لایحه های رنگارنگ، چون که مقاومت برخاسته از دل زندگی، شکست ناپذیر است. 
پیوسته شدن مقاومت به زندگی در شکست هر گونه دیکتاتوری، اثرگذار است.
جمهوری اسلامی در دهه شصت می‌خواست مردم از دستگاه ویدیو استفاده نکنند، با موهای بلند و شلوار جین و ابزار آلات موسیقی و آستین های کوتاه و دیش‌های ماهواره و شادی در عروسی ها مشکل داشت و برخورد تنبیهی می‌کرد اما در همه اینها شکست خورد و باز هم شکست می‌خورد، چون دهه به دهه سنت مقاومت مدنی حمل شده و به بلوغ رسیده است.
این پیش بینی شکست مجدد در برابر زنان ایرانی نه صرفا برآمده از یک رویا که محصول یک تجربه تاریخی است:
هر جا سلطه ای باشد، مقاومتی خواهد رویید، به خصوص اینکه نهال مقاومت مدنی در ایران امروز درختی تناور شده است.

@paarandiran

https://instagram.com/paarandiran

https://www.tg-me.com/paarandiran/93
در ستایش «جیمی جامپ»های ایرانی

مجتبی نجفی

دیروز جیمی جامپ بازی استقلال و آلومینیوم اراک،یک دختر جوان بود بدون حجاب. جیمی جامپ،اشاره به سنتی است برای پریدن با هدف جلب توجه و بر هم زدن نظم موجود. می گویند ریشه آن به سال های هزار و نهصد و هفتاد میلادی بر می گردد وقتی یکی از شهروندان کاتالان اسپانیا در مسابقات ورزشی می پرید تا جلب توجه کند. همین کنش،سنتی شد تکرار شونده در چهار گوشه جهان.

اما جیمی جامپ دیروز در اراک با هر انگیزه ای که داشته در یک گفتمان قرار می گیرد؛ گفتمانی که زنان را در مقام بر هم زنندگان یک نظم ظالمانه معرفی کرده. اینها جیمی جامپ های سراسری و بسیار تکرار شونده در زندگی روزمره ایرانیان اند که فقه عبوس و ترشرو و دستگاه شریعت حکومتی را نادیده می انگارند و از هر فرصتی برای حرکت از حاشیه به متن استفاده می کنند.

جیمی جامپ مثل صاعقه بر نظم موجود فرود می آید و در برابر دستگاه امنیتی و نظم سیاسی و در برابر دیدگان ناظران مردمی اعلام می کند قانون ظالمانه را قبول ندارم و این عدم امتناع از پذیرش نظم ظالمانه وجوه گوناگونی دارد؛ زمانی زنان با بدحجابی و زمانی دیگر با بی حجابی علیه حجاب اجباری. گاهی با رقص و آوازی.

اما "جیمی جامپ" دیروز باز هم معنای مضاعفی می گیرد آن هم در آستانه وعده جمهوری اسلامی برای یک آغاز دیگر در شنبه ای دیگر. جمهوری اسلامی، مستاصل از تکثیر نافرمانی مدنی و دهن کجی ملی به شریعتمداری اجباری،جز شاخ و نشان کشیدن برای شهروند زیر ضرب قانون ظالمانه و بی قانونی های تکرارشونده، چاره ای ندارد. و البته کیست که نداند حکومتی که سلطه بر شهروند اعمال می کند در برابر سلطه قدرتهای بزرگتر از خود کُرنش نشان می دهد؟برای همین سلطه گر اگر نمایش سلطه ندهد،می میرد. سلطه گر، برای بقا نیازمند نمایش است و کدام میدان راحت تر از ظلم به شهروندانی که گفته اند زندگی می خواهند و آزادی، از خشونت بیزازند و این مملکت حق آنهاست. پس اگر زورِ سلطه گر به قدرتهای سلطه جوی بزرگتر نمی رسد،می گوید سهل تر ازهر چیز حمله به زنان است،به مو و تاخت وتاز به بدنشان.

اما اشتباه محاسباتی حکومتی که بنای خود را نه عقلانیت که بر زور گذاشته، دست کم انگاشتن همین "جیمی جامپ" های پراکنده در خاک ایران است، همانها که هر از گاهی در استادیوم یا خیابان، کافه یا مدرسه و دانشگاه می پرند تا نظم موجود را به هم بزنند و به سردار و پاسدار بگویند اینجا خانه ماست و مستاجر هیچگاه صاحب خانه نمی شود. این جیمی جامپ ها، نقطه زن و تکثیرشونده اند و بر هم زننده وعده های پوشالی در شنبه های تکراری. مثل زنبوری خرس را نیش می زنند و می روند و دوباره بر می گردند.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2255
جنگ طلبی دشمن دموکراسی‌خواهی

مجتبی نجفی

حمله جمهوری اسلامی کنترل شده و با هدف نمایش و ارسال پیامی بود که در صورت تداوم ترورها، خط قرمز های بیشتری را حاضر است رد کند. اما هم حجم موشک ها هم حضور کمرنگ گروههای نیابتی نشان می داد جمهوری اسلامی تنها قصد ارسال پیام دارد. گره کور ماجرا، اراده دولت نتانیاهو برای پاسخ است. آیا دولت او برای فرار از فشار مخالفت های داخلی دست به یک ریسک بالا خواهد زد؟ هراس اصلی اینجاست که نتانیاهو کنترل ناپذیر باشد و آمریکا توانایی مهارش را نداشته باشد.

دیشب، بسیجی ها شادی می کردند. جنگ هیچ شادی ندارد. سرشار از استرس است، این خطاب به بسیجی های رانتی و کسانی است که گمان می کنند موشک های اسراییلی حلال گره کور مسأله ایران هستند. جنگ اگر راه حل بود این وضعیت افغانستان و عراق نبود. به علاوه اینکه اصولاً فضای جنگی به سود محافظه کاران است، هم رهبر جمهوری اسلامی هم نخست وزیر اسراییل از فضای جنگی برای سرپوش گذاشتن بر اعتراض‌ها و امنیتی کردن هر چه بیشتر میدان سیاست استفاده بهینه خواهند کرد. فضای جنگی برای مردم زیر ضرب فقر و تورم ایران با این حکومت ورشکسته و ناتوان از حل مسأله های عمومی، سم مضاعف است. فضای جنگی هم صرفا تبادل آتش نیست، همینکه همه اخبار حول محور جنگ باشد یعنی فضای جنگی.

دموکراسی خواهان ایرانی باید محکم به جنگ،«نه» بگویند. چون جنگ در کنار باتوم استبداد،یکی از بزرگترین موانع تحقق توسعه دموکراتیک در ایران است. هیچ کشور خارجی حق تعرض به خاک ایران را ندارد و همزمان هیچ قدرت داخلی هم حق سرکوب شهروندان را ندارد. ایران خانه شهروندان است نه میدان یاغی گری نظامیان. نفی نظامی گری از اصول دموکراسی‌خواهی است. در جنگل خاورمیانه، هر کشوری قدرت نظامی نیاز دارد اما نه برای سرکوب مردمش که برای دفاع از مرزهای ملی.

تا دیروز کسانی بودند که می گفتند «سر مار» را بزنید امروز ژست مخالفت با جنگ گرفته اند. این اپوزیسیون ریاکار جنگ طلب را نفی و منزوی کنید. اینها نه به عاملیت داخلی اعتقادی دارند نه به جنبش‌های اجتماعی. خواسته یا ناخواسته در خدمت جمهوری اسلامی اند. دموکراسی خواهان باید با هر فرم جنگ طلبی چه پیدا چه پنهان مرزبندی داشته باشند. چه از طرف حاکمیت، چه از طرف کشورهای رقیب منطقه و چه به نام اپوزیسیون. چرا که دموکراسی‌خواهی یک فرآیند پیچیده، زمانبر و چندوجهی است و بر بستر مقاومت مدنی رشد می کند نه موشک و هواپیمای جنگی.

جنگ طلبان میخواهند قدرت اراده شهروندان را به حاشیه ببرند. موشک و پهپاد به میدان بیاید، تصویر شهروند نافرمان مدنی کمرنگ می شود و هدف حکومت های اقتدارگرا هم همین است...

حکومت های اقتدارگرا می خواهند همه چیز در اضطرار باشد تا سرکوب را عمیق تر کنند. آنها از رویت پذیری کنش شهروندان آزار می‌بینند و چه فضایی بهتر از جنگ تا به این رویت پذیری خدشه وارد شود؟ برای همین « نه به جنگ» نه صرفا یک گزینه اخلاقی که یک انتخاب راهبردی است و دست رد به سینه تمام جریانها و حکومتهایی است که می خواهند به جای پیشبرد گفتمان دموکراسیخواهانه، اقتدارگرایی، بازیگر اصلی باشد. « نه به جنگ»، در امتداد گفتمانی است که می‌خواهد، ایران را به مثابه «خانه» هم از دست اشغالگران داخلی و هم تعدی مهاجمان خارجی حفظ کند و پیام آور صلح از دل ایرانی متحد و متکثر باشد و این گفتمان ایران شهروند مدار، ایران مدنی، چه دشمنهای قسم خورده ای در خود ایران و خارج از مرزهای ایران ندارد، جنگ طلبان دشمن دموکراسی‌خواهانند.
هراس از تهران یا تل آویو ؟

مجتبی نجفی

این تصویر روز قبل از موشک باران اسراییل توسط جمهوری اسلامی، مخابره شد، تصویری که به صورت معناداری از وضعیت ویژه ما خبر می دهد. حکومت‌ها هنگام جنگ، باید قاعدتا در جستجوی وحدت ملی باشند اما این خیال خامی است که از نظامی فرقه گرا انتظار همبستگی ملی داشته باشید، چون همبستگی بر انسجام در عین تکثر سوار می شود و با یکسان سازی متفاوت است و « ملی» بودن یعنی پذیرش گوناگونی با تکیه بر عناصر وحدت بخش. «ملی بودن» اینجا با دیکتاتور بودن جمع تضادهاست و دیکتاتوری هیچ گاه حکومت «ملی» نمی شود، هر کس حکومت های دیکتاتوری را ملی نامید در فهم او از تعریف « ملی» تردید کنید.
برای من بازگشت گشت‌های ارشاد و سیاست رعب و وحشت حتی در فضای اضطراب آور جنگ نه تنها مایه تعجب نیست که کنشی طبیعی از حکومتی است که ذات فرقه گرا دارد. برای همین « مردم» را همان حامیان رانتی می داند و پاسخ به حمله اسراییل به کنسولگری هم برای رضایت همین طبقه حامی بود.

جمهوری اسلامی نظامی کنترل گر است، در سیاست خارجی،نه صلح میخواهد نه جنگ تمام عیار، تنش را با حدی از کنترل می خواهد. در نتیجه از دعوایی که به موجودیت نظام سیاسی ضربه ریشه ای نزند، استقبال می کند اما عقل پراگماتیستی اش زمانی بیدار می‌شود که احساس کند موجودیت ساختار در خطر است.

در فضای داخلی، از نصیحت و پند جمهوری اسلامی دست بردارید،چه بسا لجوج تر هم بشود. چون بنای نظام فرقه گرا با سویه های تمامیت خواهانه بر کنترل حداکثری است. از سال هفتاد و شش که امید به اصلاح اساسی در ساختار افزایش یافت،تمام تلاش هسته سخت قدرت بر فلج کردن حرکتهای اصلاحی و جارو کردن اصلاحی و اعتدالی از ساختار قدرت بود. حساب کنید این جارو کردن نتیجه بیش از دو دهه هزینه برای محافظه کاران در قدرت بوده، حالا بیاید به پند و اندرز گوش دهد؟

به نظرم جمهوری اسلامی می داند، تنش در مقیاس بین المللی کنترل شده خواهد بود. پس از نزاع با اسراییل و غرب چندان ناخشنود نیست. احساس خطر جدی نمی کند چون به ظرفیت های محدود حمله تمام عیار و اشغال کشور آگاه است. از گروههایی هم که سیاست اندرز دارند، ترسی ندارد، کانون ترس جمهوری اسلامی از جنبش های اجتماعی مبتنی بر همبستگی شهروندی است. برای همین تنش با اسراییل و غرب را کنترل می‌کند اما از فضای جنگی امنیتی برای سرکوب بیشتر استفاده خواهد کرد. چون خوب می‌داند کانون خطر نه دولتهای غربی و نه اسراییل که جنبش های شهروندی متکی بر اکثریت خشمگین ناراضی است. در این راستا، از پاس گل‌های اپوزیسیون شوت،ناشی و وابسته، افراطیون منطقه،جنگ های منطقه ای
برای پیشبرد فضای امنیتی جنگی نهایت استفاده را می برد همچنانکه جمهوری اسلامی فعلی هم، برگ برنده محافظه کاران اسراییلی علیه نیروهای سیاسی پیشرو در آن کشور است. پس گمان نکنید هراس جمهوری اسلامی از اسراییل است، حداقل برآوردشان این است وضعیت از کنترل خارج نیست. کانون هراس از جنبش‌های درونزای شهروندی است و راه حل جمهوری اسلامی همین گشت ارشاد و احضار و زندان و در صورت لزوم اعدام است‌.

کسانی که از حضور ون های ارشاد در شب حمله به اسراییل، بگیر و ببندها و احضارها تعجب کردند در امر سیاسی، ساده اندیش اند و هنوز جمهوری اسلامی را به خوبی نشناخته اند و این سیر بیش از دو دهه به سمت یک اقتدارگرایی خالص را به صورت عمیق مطالعه نکرده اند. جمهوری اسلامی از فضای جنگی برای بی ریشه کردن شهروند، ناامید کردنش و در نهایت منفعل کردنش در مقام چرخ دنده ماشین استبداد نهایت استفاده را می کند. پس دلیلی ندارد از این فضا برای به آغوش کشیدن مخالفانش استفاده کند چرا که کانون ترس در همین تصویر است: در تهران نه در تل آویو، در دست های به همبسته نه تهدیدهای جنگی، در اکثریت ناراضی فعال نه اپوزیسیون فاندی رانتی. به عبارتی هراس از به هم پیوسته شدن کنشهای شهروندی مانند آنچه که در هشتاد و هشت رخ داد یا چهارصد و یک یا هر جنبشی که خلق نیروی سیاسی پیشرو کند و توازن قوا را به هم بزند پس برای همین بازگشت  ماشین سرکوبش از هر بهانه ای برای منفعل کردن ناراضیان  استفاده  خواهد کرد.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2258
Forwarded from پارَند - Paarand
منجی، در خانه است نه بیرون از خانه

«فضای جنگی» حتما در میدان «جنگ» نیست، در حول و حوش مفهوم جنگ است. «فضای جنگی» حتما نیازمند وقوع جنگ نیست، بدون جنگ هم می‌تواند حضور داشته باشد.
حکومت های محافظه کار دیکتاتوری، از ترس جنگ فراگیر و  دشمن خانمان برانداز، برای تحکیم پایه های قدرت خود استفاده می کنند.
در میدان باز آزادی، مطالبه تقسیم قدرت و سهیم شدن شهروند صاحب حق، دیکتاتور تمامیت خواه را آزار می‌دهد اما در فضای جنگی، گشت های سرکوب، آماده اختناق بیشتر هستند.
ترس، اضطرار، خطر قریب الوقوع، برهه حساس،...همه واژگانی برای تاخیر در تامین آزادی های اساسی شهروند است.
بر همین اساس، «فضای جنگی»، فرصتی کم نظیر برای تداوم و تعمیق سرکوب است.
دیکتاتوری، امنیت را بدون شهروند معترض نقاد، قدرت ملی را فقط با توپ و تانک و موشک، تعریف می کند، و پشت نمایش دشمنی که همیشه در کمین است و رقص موشک و پهپاد، می خواهد ابر بحران های  ملی را پنهان کند. واضح است فراتر از موشک و پهپاد برای تامین امنیت، به عرصه آزاد، تحقق اراده شهروندان پژوهشگر و مسوول نیاز است.
دیکتاتور حتی اگر « جنگ» را برای بقای نظام نخواهد، «فضای جنگی» را برای بقای سیستم سرکوب می‌خواهد. برای همین تداوم شرایط اضطرار، ضد توسعه است و دور شدن از مسیر توسعه، دور‌ شدن از ایده آل « ایران شهروند مدار » است.
پس فراتر از « جنگ»، باید « فضای جنگی» را نقد کرد؛ چونکه تداوم سیاست هایی که به تداوم تحریم، سرکوب و تورم منجر شود، یک وضعیت همیشه اضطراری خلق می کند، وضعیتی ضدتوسعه که همیشه در برهه حساس است.
ناجی، از دل توپ و تانک و موشک نمی آید، از دست های همبسته شهروندان نقاد می آید. همیشه به گزاره« دشمن دشمن من، دوست من است»، اعتماد نکنید چه بسا این گزاره پایه های دیکتاتوری را بیشتر تحکیم کند.
منجی، در خانه است نه بیرون از خانه.

@paarandiran

https://instagram.com/paarandiran

https://www.tg-me.com/paarandiran/95
در نقد عدم شناخت ماهیت قدرت در نظام جمهوری اسلامی

مجتبی نجفی

عجب تصویری. زنی در مقام سرکوبگر علیه زنان در خیابان. شاید کمتر تصویری می‌توانست ایده جنگ جمهوری اسلامی علیه زنان را بازسازی کند. جمهوری اسلامی دوست نداشت کار به جایی برسد که به سمت اسراییل موشک شلیک کند، مجبور شد. ترورها به میزانی رسیده بود که نمی توانست پاسخ ندهد. حالا چرا دوست نداشت؟ چون «جنگ» را نمی خواهد اما «فضای جنگی» را می خواهد. برای همین تنش کنترل شده فضایی را برای جنگ علیه شهروندان فراهم می‌کند تا زمینه سرکوب آنها را بیشتر فراهم کند. هم فضای جنگی و هم فضای تحریم برای نظام سیاسی، نعمت است چون یکی از مهم ترین اهداف سیاسی نظام حاکم، کنترل است.
حالا که جمهوری اسلامی نیروهای سرکوبگرش را علیه زنان بسیج کرده، حیرت من از انذارهای عده ای است که نه ماهیت قدرت در ساختار جمهوری اسلامی را میشناسند، نه وضعیت فعلی را. عده ای از اینها از ابتدا گمان می‌کردند امنیت فقط در قدرت نظامی خلاصه می شود. عده ای هم گمان می‌کنند با سیاست انذار، جمهوری اسلامی می‌گوید «چشم حتما». برای همین با ناله می گویند در این وضعیت چرا گشت ارشاد؟

جمهوری اسلامی از بدو تاسیس هیچ ایده ملی نداشت. حتی بعد از گذشت چهل و پنج سال عاری از هر گونه فهم درست از واژگانی مانند « ایران» است‌. اصلاحات هم شکست خورد و امروز با یک هسته خالص روبرو هستیم که نه معنای « شهروند» نه « ملت» نه « تکثر» نه « همبستگی» را می داند نه با کلمه « توسعه » سرسازگاری دارد. رابطه اینها با کلمه «توسعه»، مثل رابطه جن با بسم الله است. دیرزمانی همین رهبر جمهوری اسلامی توصیه میکرد به جای کلمه «توسعه» از کلمه «پیشرفت» استفاده شود.

وقتی که نفوذ جمهوری اسلامی بعد از حمله آمریکا به عراق در چند کشور خاورمیانه افزایش یافت، خط رسانه ای غربی درباره این نفوذ اغراق کرد و به مذاق جمهوری اسلامی هم خوش آمد و در دام یک بزرگنمایی افتادند. عده ای ساده دلانه، برخی مزورانه، در دام این بازی افتادند که ما در حال احیای یک امپراطوری شرقی یا یک قدرت منطقه ای بلامنازع هستیم. مضحک است کشوری که ارزش پول ملی اش با یک عطسه سقوط کند و آنقدر از شهروندانش ترس داشته باشد که هر روز علیه شان لشکرکشی کند را یک قدرت قابل احترام نامید. جمهوری اسلامی حتی ماکتی هم از شوروی نیست که با آن قدرت نظامی و صنعتی بزرگ و آن همه اقمار آنچنان فروپاشی شد که آینه عبرت شد برای آنها که گمان میکنند ابهت نظامی می‌تواند جایگزین انسجام ملی در معنای همبستگی در عین احترام به تکثر و آزادی‌های اساسی ملت شود. برای همین عده ای از جمهوری اسلامی، انتظارهای بیجا دارند.

اینها گمان می‌کنند جمهوری اسلامی اهل پذیرفتن انذار است. هر جا قدرت اجتماعی باشد،جمهوری اسلامی کوتاه می آید. در کوران جنبش زن، زندگی،آزادی جمهوری اسلامی مجبور شد گشت های ارشاد را جمع کند، چون مردم در خیابان بودند. حالا که فضا جنگی شده، گشت ها برگشته اند چون فضای جنگی، بهترین فضا برای عمق دادن به سرکوب است. عده ای در کوران جنبش، ساده دلانه می‌گفتند، جمهوری اسلامی در آرامش خیابانها، در سیاست‌هایش  تجدیدنظر خواهد کرد اما دیدیم که بدتر کرد. عقب نشینی های نظام حاکم همه تاکتیکی است و همه سیاستهایش در راستای تضعیف حضور اعتراضی مردم است. اپوزیسیون ساده دل هم فکر می‌کند جمهوری اسلامی از فضای جنگی بدش می آید‌. در حالی که فضای جنگی،  بهترین فضا برای کنترل است. همچنانکه تحریم‌های معیشتی بهترین فرصت برای فربه کردن سپاه و تحکیم باندهای قدرت و تضعیف بخش خصوصی بودند.

اولین اصل کنشگری در میدان سیاست، شناخت دقیق از روابط قدرت است. سیاست پند و نصیحت شاید زمانی کارآیی داشته باشد اما زمانی دیگر به ضد خودش تبدیل می‌شود، وقتی کلمات قدرتشان را از دست می‌دهند. نه اپوزیسیون جنگ طلب، نه انذار دهندگان به جمهوری اسلامی نه شیفتگان قدرت موشکی اش، ماهیت روابط قدرت در جمهوری اسلامی را به درستی نشناخته اند، برای همین مدام در بازی های تکراری گرفتار می شوند.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2261
نفی سرکوب یا تغییر روش سرکوب؟

مجتبی نجفی

نمیدانم این تصویر چه زمانی منتشر شده و منبع اش کجاست اما از دل آن شاید یک گزاره غلط بیرون بیاید که اصل تذکر برای حجاب خوب است،اما خشونت نه‌. این همان نگاه از بالا به پایینی است که بی حجاب را مجرم نادان می‌نامد و نیازمند ارشاد؛در نتیجه تصویر، حجاب بان و پلیس را در کنار دو خانم بی حجاب و کم حجاب قرار داده. آیا تصویر اینجا برای آشتی است؟ نه. چون آشتی از « شناسایی» می آید و شناسایی هم پذیرفتن شهروند به مثابه آنچه که هست و بر مبنای کیفیت های ویژه اش است. مسأله اینجاست با دو روش سرکوب روبرو هستیم: یکی با چماق و اخم و دیگری با شیرینی و لبخند. درست است که هر دو کیفیت های متفاوتی دارند و زشتی نخستین به میزان زشتی دومین نیست، اما هر دو روش زشت اند،چون هر دو دخالت در آزادیهای اساسی شهروندند و این تعرض به حوزه خصوصی و عمومی شهروند، آنقدر ظلم بزرگی است که نه لبخند نه شیرینی نه پلیس مهربان نمی‌توانند از بلاهت رویکردهایی اینچنینی بکاهند.

یکبار دیگر جا دارد تاکید شود که حجاب یا بی حجابی مسأله اصلی نیست، مسأله اصلی، آزادی شهروند به عنوان مالک و صاحب عرصه عمومی است. حتی آزادی پوشش و سبک زندگی تنها یکی از وجوه آزادی شهروند است. گاهی می‌بینم جریانهای ارتجاعی آزادی حجاب را دستمایه توجیه دیکتاتوری و سفیدنمایی آن می‌کنند اما مسأله اساسی این است خویشتن به مثابه انسان در زمینه دیکتاتوری نمی‌تواند شکوفا شود چون مسأله فراتر از این است چه لباسی دوست دارم بپوشم یا نه، مسأله این است که ما علاوه بر آزادی پوشش،حق اجتماع، اعتراض، انتخاب کردن و انتخاب شدن و ایجاد تشکل و انجمن و حزب داریم و این حقوق یک بسته جامع هستند که دیکتاتوری به بهانه های مختلف از شهروند سلب می‌کند و آخر سر با ایجاد مانع در برابر توسعه انسانی، میگوید« اینها گوسفندند و لیاقت دموکراسی ندارند و به چوب چوپان سخت نیازمندند». اما جامعه ای که بخواهد آینده خود را روشن تصویرسازی کند، باید به دنبال همه حقوق اساسی خود در یک فرهنگ شهروندمدار باشد. در نتیجه آزادی پوشش تنها یک حق در کنار سایر حقوق است و لبخند حجاب بان و پلیس مهربان جای این حق را نمی گیرند و مهم تر از حق حجاب، این مسأله است که من شهروند،صاحب این خاکم و باید در یک مساعی جمعی این کشور را اداره کنم و حاکم، وکیل و مستاجر است نه چوپان و صاحبخانه.

پس طبیعی است تغییر روش سرکوب،جایگزین اعطای حق طبیعی آزادی پوشش نمی شود. هر چند معتقدم با پلیس خوب یا بد، با اخم‌ یا لبخند، بی گشت ارشاد یا با ون ارشاد،شهرهای ما رنگارنگ شده،شهرهای ما زیر پای زنانی است که تسلیم دیکتاتوری نمی شوند.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2263
صدور حکم اعدام توماج صالحی، نمایش همزمان ترس و اقتدار

مجتبی نجفی

صدور حکم اعدام برای توماج صالحی و دهن کجی قوه قضاییه به حکم قبلی دیوان عالی کشور در وهله نخست،تایید دوباره این واقعیت تلخ است که قوه قضا را امنیتی نظامی ها اداره می کنند و حتی رئیس قوه و روحانیون و بروکرات ها ابزار دست امنیتی نظامی ها هستند.

دوم اینکه جمهوری اسلامی، انتقام شکست از زنان را در خیابان، در زندانها با صدور احکام بی رویه و حتی منافی با قوانین عقب مانده خودشان می گیرد.

سناریوی توماج ابتدا در کانالهای ناشناس طرح ریزی شد: صدور حکم اعدام و در وهله دوم اعلام بخشش او و تبدیل حکم به حبس ابد با ادعای همکاری گسترده. این همان سناریویی است که هم می خواهد متهم را خراب کند،هم اعدام را به حکم حبس ابد تقلیل دهد و بر همه منت بگذارد.

اما چرا جمهوری اسلامی،اینقدر هار شده؟ اول اینکه جمهوری اسلامی در وضعیت متناقضی است،هم احساس اقتدار به واسطه یکدست بودن قدرت و سیطره امنیتی نظامی ها دارد و هم در یک ترس دایمی است. نمایش قدرت، همیشه از روی اقتدار نیست، بلکه در ناخوداگاه این نمایش، ترس هم هست و به عبارتی ترس، بخش رویت ناپذیر این نمایش است. پس هجمه های وسیع اخیر علیه دانشگاه، زنان و زندانیان و ...در امتداد همان حس دو گانه و متناقض اقتدار ـ ترس است که بیش ار پیش دست خالی حاکم را در حمایت مردمی نشان می دهد. برای همین به موازات مقاومت مدنی، حاکم مجبور است بیشتر از پیش به سر نیزه تکیه کند. اما اشتباه حاکم این است در صورت تداوم مقاومت مدنی،سیستم سرکوب منفعل خواهد شد و باز هم جای تاکید دوباره است که در این نبرد ماراتن وار، طرفی شکست می خورد که زودتر خسته شود و اصلا گمان نکنید حاکم سرحال و قبراق است او نیز در یک اضطراب دایمی در حال فرسوده شدن است.

جمهوری اسلامی عاشق فضای جنگی است و نه جنگ. سرزیر هر نمایش قدرت از طریق موشک باران و رجزخوانی، به سمت داخل است. برای همین سیاست موشک و سرکوب متاسفانه در تکمیل هم هستند در حالی که در یک دولت ملی،موشک باید در خدمت تامین امنیت مرزهای ملی باشد اما در جمهوری اسلامی هر نمایش قدرتی در خارج از مرزها، یک نمایشی هم در داخل مرزها دارد که قربانی آن مخالفین اند. اعدام توماج هم در تداوم همان سیاست موشک پرانی است، منتها این بار موشک، حکم دستگاه قضا به سمت یک شهروند است یا فشار بی سابقه به دانشگاه و یا مزاحمت متداوم برای زنان است.
اعتراض به حکم توماج باید به گونه ای باشد که امنیتی نظامی ها را به هدف خود نزدیک نکند: اشاعه ترس، انفعال و سرخوردگی. "امید،اعتراض، مقاومت" علیه "ترس، سرخوردگی، انفعال" است؛ اینجا جنگ کلمات و نبرد روایتهاست.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance
Forwarded from پارَند - Paarand
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ویدیو توضیح می‌دهد چرا از « خیابان» به عنوان راه حل غایی برای تغییر موازنه قوا گریزی نیست...

@paarandiran

https://instagram.com/paarandiran
روایت نکنی، روایت ات می‌کنند

مجتبی نجفی

دانشگاه در ایران به عنوان مهم ترین نهاد دفاع از دموکراسی در برابر دیکتاتوری در تاریخ معاصر ایران مورد تعرض قدرت بوده. بعد از وقوع انقلاب، این تعرض وسیع تر شد. از انقلاب فرهنگی تا سرکوب خونین هیجده تیر هفتاد و هشت تا سرکوب خوابگاه طرشت علامه در سال هشتاد و دو تا سرکوب دانشجویان دانشگاه های تهران در جنبش سبز تا سرکوب نظام مند دانشگاه در جنبش زن، زندگی، آزادی تنها سرفصل های یک ظلم تمام عیار اند.

سرکوب دانشگاه چند بعدی، چند لایه بوده و توحش گارد ویژه و اوباش چماقدار جمهوری اسلامی، تنها رویه ای از این سرکوب پیچیده بوده اند. به عبارتی خشونت علیه دانشگاه فقط به رقص قمه و چماق و تفنگ استبدادیون در صحن دانشگاه یا خوابگاههای دانشجویی محدود نبوده، تعلیق ها و محرومیت های نظام مند، بازنشسته کردن اساتید و جا دادن مشتی سفله نادان در مقام استاد بله قربان گو یک خشونت ساختاری علیه نهاد دانشگاه در ایران است که باید محل اعتراض، بحثهای عمومی و توسعه علم و دانش باشد نه محل جولان بردگان استبداد و نظامیان کت و شلواری و هیات های علمی های دروغین و البته فرصت طلبانی که به وقت مبارزه چهره علمی اند نه شهروند معترض.

از اینرو، ارزشی های جمهوری اسلامی به بهانه تعرض پلیس آمریکا به آزادی اعتراض جنبش دانشجویی در آمریکا، تلاش کرده اند‌ بر سنت شنیع سرکوب دانشگاه سرپوش بگذارند و منکر گارد ویژه و اوباش در صحن دانشگاه در ایران شوند.

اهمیت روایتگری اینجا مشخص می‌شود که اگر ما جنایات حاکمیت علیه نهاد دانشگاه را روایت نکنیم، به جای ما روایت خواهند کرد و بر آن همه جان و زندگی از دست رفته و تحقیر نظام مند دانشجو سرپوش خواهند گذاشت. دانشگاه در ایران تا بوده یا صحنه وحشی‌گری نظامی ها بوده یا تماشای توحش اوباش ارزشی از سوی گارد ویژه. هم لباس یونیفرم نظامی اش در خدمت سرکوب بوده هم لباس شخصی اش. علت هم مشخص است، دانشگاه در ایران مهم ترین نهاد مبارزه با ارتجاع بوده و مهم‌ترین سوژه کین ورزی دیکتاتوری. مسأله اینها هم سرکوب جنبش دانشجویی در آمریکا نیست مسأله اینها توجیه سرکوب سیستماتیک دانشگاه توسط جمهوری اسلامی است. از اینرو جمهوری اسلامی با ادعای غرب ستیزی خود یکی از غربزده ترین نظام های حاکم است چون همیشه از طریق غرب میخواهد خود را توجیه کند اما نه با خوبی های غرب که با نقصان‌هایش.

البته که تقویت جنبش‌های شهروندی در سراسر جهان برای این است که دولتها را اگر رو بدهی کلیت موجودیت شهروند را می بلعند و از اینرو جنبش زن، زندگی، آزادی جنبشی است قوام یافته بر پایه استقلال شهروندی...

از این منظر، چسباندن جنبش زن، زندگی، آزادی به هر دولت خارجی و حرکت در مسیر سلطه، ضدجنبش است و خواسته یا ناخواسته کمک به پروپاگاندای جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی هم خوب می‌داند با یک جنبش مستقل شهروندی روبروست، جنبشی که از نهاد دولت مستقل است، چه نظام سیاسی حاکم بر ایران باشد چه دولتهای خارجی. «زن، زندگی، آزادی»؛ جنبشی است علیه سلطه گری نهاد قدرت به عنوان اشغال کننده عرصه عمومی ایران. کلمات شهروندان مستقل علیه ضدجنبش ها در جنبش زن زندگی آزادی و علیه تحریف‌های جمهوری اسلامی  اگر از نفس بیافتند، روایت سلطه را به جای روایت تحت سلطه غالب خواهند کرد. مای معترض ایرانی در یک جنگ زبانی گسترده با انواع سلطه گری و تعرض نهاد دولت علیه جنبش مستقل شهروندی زن،زندگی، آزادی مواجه است، هر کلمه اش سلاحی است علیه دیکتاتوری حاکم.
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance
روایت خشم و غرور

مجتبی نجفی

گزارش بی بی سی را از افشای سند سپاه از یک صحنه به غایت تراژیک، خواندم. کلمات گاهی در توصیف جنایت کم می آورند. آنچه که این روایت بر می انگیزد خشم است و غرور. خشم از سیستم متجاوز و غرور از مقاومت نیکا تا آخرین نفس. اسمها مهم نیستند،چون این گونه جنایت‌ها نه اولین بار رخ داده و نه شاید آخرینشان باشد. ما با چهار نام متجاوز و قاتل روبرو نیستیم با سیستم متجاوز، روبرو هستیم که از سوژه های سرکوب، انسان زدایی و آنها را چرخ دنده های سیستم دیکتاتوری کرده.

چه تصادفی. در حالی سند تجاوز و قتل نیکا فاش شده که خبر بخشش بابک زنجانی، همان « بسیجی اقتصادی» مفسد منتشر شده. ناخودآگاه بخشش این ابر اختلاسگر ما را یاد « محسن شکاری» می اندازد، از بی صدایان ایران، که به خاطر آتش زدن یک سطل آشغال و ایجاد راه بندان، اعدام شد. زبان در وصف این حجم از بی عدالتی بند آمده. اما برای ما که شاهد دوران قتل‌های زنجیره ای بوده ایم و سرکوب و جنایت در خیابان و دانشگاه را لمس کرده ایم و قصه اشکان و سهراب و ندا را در هشتاد و هشت زندگی کرده ایم و از کهریزک، آن فاجعه سنگین رخدادهای هشتاد و هشت ، خشمگین شدیم این تجاوز و قتل در ادامه یک مسیرند؛ محصول سیستمی هستند که مثل لگن شده و تنها امیدش به ایجاد فضای رعب و وحشت است. اما کور خوانده اند، از قصه نیکا، ما از دنائت ماموران و سیستم متجاوز خشمگین می‌شویم اما شجاعت و ایستادگی نیکا را برجسته می‌کنیم.
«نیکا»، سخن نگفت،‌چو‌ خورشید از تیرگی برآمد و در خون، نشست و رفت».

«نیکا» سخن نگفت، نیکا ستاره بود، یک دم درین ظلام، درخشید و جست و رفت.
#نیکا_شاکرمی
https://www.tg-me.com/modjtabanajafifrance/2269
Forwarded from پارَند - Paarand
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیکا شاکرمی، یکی از مهم‌ترین آیکون‌های نمادین جنبش زن، زندگی، آزادی است.
روایت نیکا، هم روایت قساوت نظام استبداد است،هم روایت شجاعت شهروندی.
هم روایت بی‌پناهی شهروند در جنگل استبداد است و هم روایت شجاعت شهروند ایرانی در برابر دستگاه زور.
هم روایت اتکای نظام حاکم به نیروی لومپن بی‌اصول است، هم روایت ایستادگی اراده انسانی برابر یک ساختار خشن است.
قصه نیکا، به ما خبر داد، جنبش‌های سیاسی اجتماعی ما جوان شده و از طرفی دیکر خبر می‌دهد باید از نوجوانان و جوانان در برابر نظام تمامیت‌خواه بیشتر مراقبت کرد.
راه این مراقبت، نفی اراده های عاصی و خشمگین نیست، همراهی با آن‌هاست؛
به خصوص در شرایطی که نظام سرکوب ناامید از جامعه تغییر یافته،به سیاست زور خالص روی آورده.
در برابر چنین نظامی که نتوانسته است الگوی تمامیت‌خواهانه خود را بر جامعه متکثر ایران تحمیل کند، به همبستگی بیشتر نیاز است؛
همبستگی شهروندی در برابر توحش استبداد.
نیکاهای دیگری در راهند، مقاوم، عاصی و خشمگین.
به همراهی همه نسل‌ها نیازمندند و به مراقبت از آن‌ها در برابر خشونت ساختار یافته حاکمیت.
@paarandiran
https://instagram.com/paarandiran
Forwarded from پارَند - Paarand
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا جمهوری اسلامی با ایده تاسیس سندیکا، دشمنی دارد و چرا برای محافظت از حقوق «کارگران » به سندیکا در زمینه «ایران شهروند مدار»، نیازمندیم.


«پارَند، ایران را شهروندمدار، مدنی، متّحد و متکثّر می خواهد. صدایی است برای همه آنها که توسعه را با دموکراسی و ایران را با شهروندانش تعریف می کنند.
رسانه مستقل « پارند» را در انتشار مطالب در صورت تمایل، یاری کنید.»
@paarandiran

https://www.instagram.com/paarandiran
2024/05/02 21:26:31
Back to Top
HTML Embed Code: