Telegram Web Link
🔺لحظەی حزین، درد زایمان خاورمیانەی تازه!

برای کسانی که دل در گرو آرمان گرایی انقلابی دارند و سیاست را جز ستیز بی امان و خالی از سازش نمی دانند، بی گمان این لحظەای غم انگیز است.
لحظەی تاریخی وداع با اسلحه و هبوط از کوهستان به منزلەی قلعەی تسخیر ناپذیر جنبش های کردستان!

اما فراتر از حزن و اندوەهای معمول، این صحنه بیانگر پایان یک دوران و آغاز عصری جدید است.
دورانی تازه در خاورمیانه آغاز شده و توازن قوا به نحوی دراماتیک دگرگون شده است.

به جرات می توان گفت میان آنچه در مخروبەهای غزه و خیابان های متراکم ضاحیەی جنوبی بیروت می گذرد با تحولات کوه های کردستان قسمی همزمانی منطقی و کارکردی وجود دارد.
پ.ک.ک، حماس و حزب الله احتمالا آخرین جنبش های کلاسیک مسلح قرن ما هستند که از نسل اول جنبش های گریلایی در نیمەی نخست قرن بیست نسب می برند.
همزمانی مسالەی خلع سلاح حماس، حزب الله و پ.ک.ک به هیچ وجه اتفاقی نیست. پیش درآمد خاورمیانەی نوینی است که نتانیاهو پس از تهاجم هفت اکتبر وعدەی آن را داد.

البته نخست وزیر تحت تعقیب اسرائیل خالق خاورمیانەی جدید نیست. صرفا از آن رونمایی کرد. بهتر است بگویم؛ حملەی هفت اکتبر پرده از آن برداشت.
مدت هاست که توازن قدرت در مفهوم سخت افزاری آن بر اثر ورود هوش مصنوعی، تعمیق انقلاب دیجیتال و فضایی شدن تسلیحات - نوعی جنگ ستارگان جدید- دگرگون شده است.
مقایسەی جنگ های بیست سال و سی سال پیش آمریکا با عراق که علیرغم تلاش بسیار حتی یک بار هم موفق به زدن سران و فرماندهی عراق نشد، با ترورهای موفق دو سال گذشتەی اسرائیل، پرده از گسست مزبور بر می دارد.
برای ارتش های پیشرفته نیروی زمینی اهمیت و حتی مفهوم گذشتەی خود را از دست داده و نیروی هوایی فصل فیصله بخش و سرنوشت ساز نبردهای قرن جاری را تشکیل می دهد.

جنبش های چریکی علیرغم رنج و ایثار فراوان عمدتا متشکل از جنگاورانی زمین - پایەاند و به لحاظ تسلیحات و تجهیزات دستکم یک قرن از دولت های هدف عقب ماندەاند.
اسرائیل و تا اندازەای ترکیه؛ قدرت های نوظهور منطقەای که سودای تبدیل به بازیگران فرامنطقەای را در سر دارند، در نوک پیکان تحول مذکور قرار دارند.

صد البته این به معنای فرادستی آنها در وجوه نرم و هنجاری قدرت نیست.
به موازات تحول در کیفیت و کمیت جنگ افزارها، انقلابی بزرگ در ساحت افکار عمومی و تکوین نوعی جامعەی مدنی جهانی آنلاین پدید آمده است.
تکنولوژی به همان اندازه مردم را هم نیرومند کرده و کمتر از گذشته اجازەی پنهان کاری و زورگویی بدون هزینه را به حکومت ها می دهد.

کردها به بخش مهمی از سیاست نهادی ترکیه بدل شده و مقاومت مدنی و حضور خیابانی و انتخاباتی شان بیش از شلیک کلاشینکف ها در پیشبرد مسالەی کرد موثر است.
بی گمان دیر یا زود از ققنوس غزه هم دولت مستقل فلسطینی بوجود می آید.

اسرائیل قوی ترین دولت خاورمیانه است، اما در عرصەی جهانی نبرد را به افکار عمومی باخته و حتی نزد دولت های اروپایی جایگاهی نازل تر از سابق دارد.
دولتی فاوستی که با فروش روحش به شیطان از نیرویی ماورایی برخوردار است. اما پاشنەی آشیل آن شری است که قدرتش از آن بر می خیزد.
این شر حتی دولت های غربی را هم می ترساند.
مخلص کلام اینکه لحظەی حزین وداع با اسلحه، مترادف انقلابی در عرصەی ژئوپولتیک است.
کسانی کە زودتر منطق ژئوپولتیک را می فهمند برندگان راستین روزگارند.
فرصتی برای دیدگاه های الهیاتی و خارج از مدار واقع بینی باقی نمانده است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
208👍111👎29🤔13
🔺انقلاب جمعیتی و گذار از اسلام گرایی!

سقوط نرخ باروری در ایران به میزان 1/4 مهم تر از هر انقلاب سیاسی و فرهنگی است. این آمار پایین تر از هر کشور اسلامی و درست با نرخ باروری زنان اروپایی در سال 2023 برابر است.
اروپا طی چند سده به ورطەی این تحدید موالید نگران کننده افتاد. " ایران اسلامی " اما در چند دهه ره چند صد ساله پیموده است!

این دگرگونی مستلزم زمینه های فکری، فرهنگی و اجتماعی گوناگون است.
همچنین بروز آن نشانەی تحول در توازن های سنتی است. از روابط مبتنی بر اقتدار گرفته تا ساختارهای خانوادگی و آمرانگی یک نظام سیاسی پدرسالار، همه آماج پیامدها و برون دادهای آن قرار گرفتەاند.

برای تحلیل پدیدەی انقلاب اسلامی در نیمەی قرن شمسی گذشته، رهیافت های گوناگون به میان آمده است.
یک تحلیل تکراری و آشنا، واکنش خشم آلود نهاد سنت به مدرنیزاسیون شتابان دهەی چهل و پنجاە  است. این الگو در کنار نوسازی تک بعدی و بی توجه به گشودن فضاهای سیاسی و فرهنگی ضروری، رهیافت اصلی را در میان توصیف های جامعه شاسانه از این پدیده بدست می دهند.

در دل تحلیل های جامعه شناختی البته باید به جستجوی علل جمعیت شناختی هم پرداخت.
ایران در  نیمەی دهەی چهل تازه به آستانەی متعارف باسوادی مردان رسیده بود.
در کنار آن با ظهور گروه های اجتماعی جدید و طبقات متوسط فرهنگی، تحدید موالید هم به هنجارهای تازه اضافه شده بود.
آمارهای سرشماری سال 1355 در قیاس با سال 1345 حاکی از کاهشی معنادار در روندهای جمعیتی است.
هم افزایی این دو عامل، نقطەی کلیدی در مطالعات مرتبط به رابطەی ایدئولوژی و نظام خانواده است.

در آن زمان طبقەی متوسط ایران مانند همتای آلمانی اش در دوران جمهوری وایمار، از نوعی مرض ناهمزمانی رنج می برد؛
به تعبیر ارنست بلوخ آمیزشی از تجربەی مدرن، سرمایەدارانە و صنعتی با زندگی سنتی، روستایی و پیشا سرمایەداری.

فراموش نکنیم که ایران قبل از انقلاب هنوز عمدتا روستانشین بود و روشنفکران و سرآمدان طبقەی متوسط خاطراتی مستقیم و متصل از زندگی روستایی و آرامش جهان سنتی داشتند.
این خصیصه تخته پرشی شد که بومی گرایی، بازگشت به خویشتن، سرزنش غرب و جهان سوم گرایی از آن به سپهر سیاست و اندیشه راه یافتند.
با این تفاصیل در یک توصیف نزدیک بین، اسلام گرایی دهەی پنجاە واکنشی بود به زوال خانوادەی پدرتبار پدرمکان و درون همسر ایرانی.
واکنشی پاستورال به امواج بنیان برافکن مدرنیتەی شاهنشاهی و آغوشی گشوده به روی آمیزش صنعت و سنت و فرار از خرد مدرن و پذیرش تکنولوژی در عالی ترین وجه آن.

بلافاصله پس از انقلاب سیاست کنترل جمعیت کنار نهاده شد و دهەی شصت شاهد انفجاری جمعیتی شد.
در حقیقت انقلاب ایران مانند انقلاب های روسیه و چین و مانند آنها با دعاوی جهان شمول، شورشی علیه نظم غربی در نقطەی فروپاشی نهایی نظام قبلی بود.
انقلاب اما این روند را با وجود برخی دستکاری ها متوقف نکرد. زنان ایرانی حدود سی سال پس از مردان از آستانەی باسوادی گذشتند و دیوار بلند سنت ترک های بزرگ تری برداشت.
فن آوری های جلوگیری از بارداری  کە ‌امکان کنترل زنان بر بدن خویش را فراهم می آورد، به موازات آن توسعه یافتند.

ایران اکنون با این ویژگی های جمعیتی تافتەای جدابافته در جهان اسلام است. زوال رعایت فرائض و مناسک دینی که در نمونه گیری ها دیده می شود، پژواکی دیگر از تحول پیشگفته است.
اگر در جوامع اسلامی دیگر، اسلام گرایی هنوز ایدئولوژی محبوب و اصلی است، به دلیل تاخیر زمانی جمعیت شناختی مذکور است.

زن ایرانی که در طول زندگی کمتر از  1/5 بچه می زاید، دارای آن درجه از استقلال نهادی است که در برابر الگوهای سنتی اقتدار اعم از خانواده و دولت سر فرود نیاورد.
این همان ایدەای است که فرانسیس فوکویاما در سال 2012 از آن رونمایی کرد. ایران جامعەای است با شکافی بزرگ؛ میان ساخت روستایی حکومت و جمعیت متجدد و نوخواه با محوریت زنان و جوانان.
این معادله قبل از انقلاب برعکس بود.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
121👍49👎8🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ترامپ و بی بی: آتش نشان و آتش فشان در یک تیم!

اسرائیل باز سوریه را شخم زد. از سویدا در جنوب تا دمشق مراکز دولتی، نیروهای مسلح، کاخ ریاست جمهوری، وزارت دفاع و ...هدف حملات ویرانگر هوایی قرار گرفتند.
منظرەی ویرانی ساحتمان های دولتی در دمشق تمثیلی از فروریختن یکی از ستون های ژئوپولتیک خاورمیانه بنام سوریه است.
بعد از دو روز خونبن و پرتلفات، طبق الگویی آشنا، ترامپ به صحنه آمد و گفت از نتانیاهو خواسته به حملات پایان دهد و اکنون موقع صلح است.
تکرار این الگو در ایران، لبنان و یمن تردیدی باقی نمی گذارد که هماهنگی کامل در عالی ترین سطوح میان دو رهبر وجود دارد و این صرفا نمایشی از راهبردی مشترک است.
راهبرد چمن زنی، صلح از طریق قدرت، دکترین حاکمیت محدود و یا هر اسم دیگر، چیزی نیست جز بازتعریف ترتیبات امنیتی و سیاسی منطقه بر اساس تعریفی موسع از منافع و امنیت اسرائیل.
بهانەی ‌حملەی اخیر پیشروی ارتش سوریه در استان دروزی نشین سویدا بود.
پس از درگیری دروزی ها و بادیه نشینان عرب، نیروهای دولتی به قصد اعادەی نظم و در واقع به منظور بسط حاکمیت مرکز وارد این استان شدند.
پیشتر اسرائیل این منطقه و دو استان جنوبی دیگر را جزو محرمات و حیاط خلوت خود تعریف و به دمشق دربارەی ورود نظامی به آن هشدار داده بود.
دولت الشرع احتمالا با اشاره و پشتگرمی ترکیه این خطوط قرمز را زیر پا گذاشت و ناچار به پرداخت بهایی گزاف شد.
یحتمل آنکارا با این تصور که تام باراک نمایندەی ترامپ، صحبت های مثبتی به سود تحکیم قدرت در دمشق کرده بود، دولت الشرع با اندکی استقامت می توانست از پس چالش اسرائیل بر بیاید.
محاسبەای که غلط بود و به نمایشی دیگر از مواضع سیال و لحظەی آخری ترامپ و انفعال ترکیه در صحنەی سوریە تبدیل شد.
ظاهرا ترک ها فقط به این بسنده کردند که به جولانی دربارەی ترک سریع کاخ ریاست جمهوری جهت پیشگیری از ترور هشدار دهند.
اسرائیلی ها امروز آشکارا جولانی را به ترور تهدید کردند. ترور سران و مقامات ارشد کشورهای منطقه بخشی از راهبرد جدید اسرائیل است.
تل آویو با ترکیبی از نفوذ، ترور و حملات هوایی می کوشد دولت های مخالف را به تسلیم و تغییر ماهیت وادار کند.
این پرده از سیاست که پس از هفت اکتبر هویدا شد، آشکارا تل آویو را در جایگاه یک قدرت جدید امپریالیستی می نشاند.
دولتی که با یکجانبه گرایی و اعمال سیاست قدرت، گامی فراتر از دکترین جنگ های پیش دستانەی بوش پسر پیش می نهد.
نتانیاهو هفت اکتبر را یازده سپتامبر اسرائیل می داند و بر آنست که با مدد از فرصت آن نظم امنیتی جدیدی حاکم کند.
نظمی که حتی امکان مخالفت با اسرائیل در سطح تئوری هم وجود نداشته باشد.
هنگام حملەی اسرائیل به ایران صدر اعظم آلمان بابت انجام "کار کثیف" اسرائیل را ستایش کرد.
کار کثیف استعارەای برای نظامی گری اسرائیل در خاورمیانه به نیابت از آمریکا و ناتوست.
این پیمان کاری به ترامپ اجازه می دهد پایش را وارد جنگ های بی پایان نکند. در واقع راهبرد فوق به طرزی دراماتیک محصول تلفیق دو نقش متضاد آتش فشان و آتش نشان است.
اسرائیل آتش به پا می کند و آمریکا پس از سوزاندن حسابی، شعلەاش را کم و زیاد می نماید.
در حال حاضر سیاست قدرت اسرائیل صرفا دولت های رسما متخاصم را هدف قرار می دهد..
اما منطقا می تواند زنگ خطر را در کاخ های پادشاهان و رووسای جمهور منطقه به صدا در آورد.
این عامل در درازمدت می تواند منجر به تشکیل بلوک های جدید و بازآرایی ائتلاف ها و اتحادهای موجود شود. هرچند تا آن زمان ممکن است منطقه شخمی اساسی بخورد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
137👍109👎10🤔1
🔺سخنی با حسن محدثی!

آقای حسن محدثی در یادداشتی به ستایش مفهومی ابداعی بنام برون ریختگی فرهنگی جمعی پرداختە است.
ظاهرا تم اصلی، مسالەی مهاجران افغان است که افکار عمومی و جامعەی مدنی و دستجات روشنفکری را به دو اردوگاه مخالف تقسیم نموده است.
آنچه این قلم را وادار به نوشتن این سطور نمود، بازگویی یک دروغ رسوای پانترکی در یادداشت ایشان است. پیداست که از نادرستی آن مطلع نیست و بی قصد و غرض آن را نوشته است.

به صورت کلی کنار هم قرار دادن موضوع مهاجران افغانستانی با جنگ زدگان کرد عراقی که در بهار سال 1370 به مدت دو ماه مهمان خواهران و برادران کرد خود در ایران بودند، از نیتی شریرانه سرچشمه می گیرد.
پانترک ها و ترک الهی ها در ده دوازده سال اخیر جهدی بلیغ برای تبلیغ این جعل قبیح کردەاند.
من تحدی می کنم مبلغان ابن دروغ بزرگ، نام یک نفر - صرفا یک نفر - را از این چند صد هزار نفر فرضی را بیاورند که به وطن خود برنگشته و در ایران رحل اقامت افکنده باشد.
قطعا دستشان خالی است و در هیچ محکمه و محضر و مجلسی معتبر ناتوان از ارائەی حتی یک مورد مستدل خواهند بود.

اساسا همیشه روند مهاجرت از مناطق فقیر و کم برخوردار به سوی مقاصد مرفه تر است.
وقتی نیروی کار ایرانی اعم از ساده و متخصص برای فعلگی راهی اقلیم کردستان می شود، چطور عکس آن ممکن است؟
آیا می توان تصور کرد که مردمان امارات، قطر، کویت و عمان، با بلم و قایق جانشان را به خطر انداخته و در جستجوی نان و پناهگاه از سواحل جنوبی خلیج فارس روانەی کنارەهای شمالی شوند و دزدانه در بندر عباس و بوشهر بیتوته نمایند؟

خاطرم هست سال 1393 معاون قوم گرای استانداری آذربایجان غربی، بی ربط و ناشیانه عقب ماندگی مفرط و مزمن استان را که محصول دهەها انباشت تبعیض و ناشایستگی مدیران است را به پذیرایی کوتاه مدت پیشگفته از آوارگان کرد در سال 1370 نسبت داد.
همین کافی بود تا بلندگوهای تفرقه افکن و قوم گرای همسو با مدیریت وقت محلی، جمهوری اسلامی را به تغییر در بافت دموگرافیک استان متهم و از کاه کوه بسازند.

امثال من که آن زمان از این دروغ بزرگ مقیاس گوبلزی چشمانمان گرد شده بود، نمی دانستیم که زمانه عوض شده و ملی گرایی راست گرای افراطی در پهنەی گیتی در حال گسترش است و امواج آن به اینجا هم رسیده!
آگاه نبودیم که هراس افکنی جمعیتی بر مبنای دروغ پردازی های سازمان یافته بخشی از پروپاگاندای آن به شمار می رود.

در واقع دروغ مذکور که از جانب دستگاه های امنیتی و تبلیغاتی باکو و آنکارا بزرگ نمایی می شد، بخش محلی و ایرانی یک کارزار دروغ پراکنی جهانی بود.
سه چهار سال بعد ترامپ با وعدەی اخراج مهاجران و مقابله با اشغال آمریکا توسط لاتین تباران بر سر کار آمد.
در اروپا همزمان و پس از آن، احزاب راست نژادپرست با شعار مبارزه با مسلمان سازی اروپا و حفظ میراث مسیحی و یونانی - رومی آن به میدان آمدند و دل رای دهندگان ناراضی را ربودند.
شرح این داستان در هند و برمه و اسرائیل آنقدر روشن است که نیازی به گفتن ندارد.

باز می گردم به مفهوم خودساختەی و البته تا حدی درست جناب محدثی، یعنی برون ریختگی فرهنگی جمعی!
یحتمل مراد ایشان نوعی تحول در پارادایم ها و دگرگونی ریشه ای و بلندمدت در افکار عمومی است.
از قضا این فقره با تحول در الگوهای جمعیتی و تنزل شدید نرخ زاد و ولد مرتبط است. کما اینکه ایشان نیز جسته و گریخته به آن ارجاع دادەاند.
تحدید موالید از این منظر، همزمان نشانه و اهرم یک تغییر و تحول انسان شناختی گسنرده است.
این مساله البته ابعاد گوناگون و و پیامدهای گسترده و درازدامن و عوامل مادی و معنوی مختلف دارد.

نمی توان یکسره به سرزنش یا ستایش آن پرداخت. محدثی راست می گوید ایران یگانه کشور مسلمان است که پای در این وادی نهاده.
اما آیا پیر شدن کشوری که هنوز فقیر است و توسعه نیافته، حتما مثبت است؟
دستکم از منظر اقتصادی، انقراض جمعیتی تلقی نمی شود؟
شاید بشود گفت که این تحولی چند وجهی است و متضمن تهدید و فرصت.
مطالعات جمعیت شناختی نشان می دهد که میان تحدید موالد و افزایش نرخ شهرنشینی و گسترش آموزش و زوال دین شریعت مدار، پیوندهایی روشن برقرار است.
از مجموعەی اینها به اضافەی دلالت ها و تبعات همبستەی دیگر تقریبا همان مفهوم برون دادگی فرهنگی جمعی بیرون می آید.
از این نگاه، وی به درستی نرخ زاد و ولد بالاتر مهاجران افغان را روندی خلاف عادت آمد می داند.
بدون قصد ارزش گذاری در مقام توصیف صرفا می گویم که تدقیق در این بحث محتاج تاملات جامعه شناختی و جمعیت شناختی بیشتری است.
اگر از دروغ سیاسی مهاجران عراقی بگذریم، با قاطعیت می گویم که نرخ باروری یک زن سنندجی و مهابادی درست به اندازەی یک زن تبریزی و تهرانی است.
حساب مناطق روستایی با کمی پس و پیش اندکی جداست. در آذربایجان غربی هیچ تحول جمعیتی غیر عادی رخ نداده و شاخص ها درست مطابق گذشته است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍21763👎23
🔺متن پیشنهادی حکم انتصاب!

این روزها نوشتەای تحت عنوان "متن پیشنهادی حکم انتصاب" در فضای مجازی دست به دست می شود. طنزی تلخ و گزنده که به اصطلاح موی لای درزش نمی رود و بدون کوچک ترین اغراق و گزافه گویی حکایت این روزهای دیوان سالاری فاسد و افلیج ماست.

اگر ایران توسعه پیدا نمی کند، اگر فساد در حال بلعیدن آخرین اندوخته های ملی و سرزمینی است و اگر آب، گاز، برق، هوا، جنگل، رود، دریا و  حتی سامانه های معنوی چون راستگویی، امید، اعتماد و امانتداری در حال کشیدن نفس های آخر هستند، بخاطر سردمداری این بوروکراسی سیاست زدەی کوتوله سالار و فرومایه پرور است.

یک ویژگی اساسی دولت توسعه گرا، داشتن قدرت بروکراتیک است. به گفتەی متیو مک کارتنی توانایی دولت در ترویج رشد بلندمدت از راه ایجاد یک بوروکراسی قدرتمند، حرفەای، کاردان، فارغ از نفوذناپذیری و مبتنی بر طی مدارج شغلی و مستقل از بازی های غیر قابل پیش بینی سیاست ورزی کوتاه مدت و دارای یک نظام مجازات های روشن علیه فساد شکل می گیرد.

انصافا کدام از اینها در ایران امروز موجود است؟ از قضا در مطالعات توسعه روی مفهوم نهاد بسیار تاکید می شود.
داگلاس نورث که به خاطر کارش در زمینەی نهادها، برندەی نوبل اقتصاد شد آنها را اینگونه تعریف می کند:
قیود ابداعی بشر برای ساختاربخشی به تعاملات انسانی.
نهادها می توانند رسمی باشند مانند قواعد، قوانین و قوانین اساسی و غیر رسمی نظیر معیارهای رفتار، آداب و رسوم و رویه های رفتاری ناشی از تصمیم درونی افراد و سازمان ها.


به احتمال قوی مهم ترین و کاراترین نهاد یا ضد نهادی که در چند دهەی اخیر ایجاد شده، فساد است. 
از قضا در متن تلخ بالا، نام نمایندگان محترم مجلس به چشم می خورد. مجلس که می توانست  و می بایست نمایندەی ارادەی ملی و مظهر حاکمیت ملت باشد، بخاطر قانون مفسده انگیز نظارت استصوابی به باری گران روی دوش کشور تبدیل شده است.

هر جا پای دیوان سالاری می لنگد و هر جا زد و بندی سیاسی در میان است و هر جا مداخلات شخصی و جناحی مانع شایسته گزینی می شود، نام نمایندگان کم سواد چهار درصدی می درخشد!

فساد گویی نوعی ارابەی زمان است که با سرعتی نجومی کشور و ملت را به انحطاط عهد قاجار برگردانده است.
اگر در ایران ناصری حکومت ولایات و ایالات به تیول به شاهزادگان و درباریان و نخبگان ایلی واگذار می شد، امروز واگذاری مناصب و پست های اداری بر اساس سلیقه و رابطه و رانت و مزیت های مالی آشکار و نهان، به رویەی مرسوم دیوان سالاری بدل شده است.

در عهد قاجار اعطای عناوین و القابی چون دوله و سلطنه و ملک و میرزا و حاجب الدیوان و امین الاسلام و شیخ الاسلام و ایلخان و صدر الاشراف و امین العشائر و ...در قبال وجوه مشخصی برای پر کردن خزانەی مملکت میسر بود.
شوربختانه گویی دانشگاه های ما امروز با گسست از مفهوم نهادی آکادمی، به این سنت قدیمی بازگشتە و کرور کرور عنوان دکتری و مهندس و استاد و ...می فروشند.

اگر در قرون گذشته جهانگردان غربی از مشاهدەی حجم بالای تعارف و تملق در مراودات مردم عادی متعجب می شدند، امروز این فقره ضمن استحکام به میزان زیادی از دروغ و ریا هم آلوده شده.
صد البته این آخری به عنوان فراوردەی مدرن محصول ایدئولوژی است که روی بنای قدیمی سنت آویزان شده است!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍17847👎4🤔4
شارنامه| صلاح الدین خدیو
🔺در ستایش صلح و دمکراسی این روزها برای فعالان دمکراسی خواه و صلح طلب و ملی اندیش دلسوز و راستین، ایامی بغایت تلخ و دشوار است. شرایطی سخت و حساس بر میهنمان می گذرد. روزهایی به مراتب سخت تر از جنگ هشت ساله و شهریور بیست و قابل قیاس با جنگ های ایران و روس در…
🔺در ستایش جنگ و دمکراسی!

در بحبوحەی جنگ 12 روزه یادداشتی تحت عنوان؛ در ستایش صلح و دمکراسی نوشتم.
اکنون با دیدن تصویر بالا یاد ارتباط جنگ و دمکراسی افتادم!
در بنر فوق در پشت سر رئیس جمهور در مراسمی رسمی تصویر شهدا با پوشش اختیاری دیده می شود. امری نادر و بلکه حرامی سیاسی که تا قبل از جنگ اخیر تصور آن ممکن نبود،

جنگ شری عظیم است و نمی تواند با دمکراسی به مثابەی فضیلتی سیاسی پیوندی منطقی داشته باشد.
میان صلح و دمکراسی پیوندی هنجاری برقرار است. اما رابطەی جنگ و دمکراسی در مواردی که جنگ و یا شکست نظامی به پیشبرد روند دمکراتیک می انجامد، از نوعی دیگر است.

در مواردی که دولت ها به بسیج ملی جهت مقابله با دشمن خارجی نیاز دارند، معمولا نرمش هایی سیاسی از خود نشان می دهند.
اگر یک ساخت دمکراتیک یا روند سیاسی قابل اعتنا از قبل موجود باشد، گشایش های معمولا موقت پیشگفته از بخت بیشتری برای نهادینه شدن برخوردار می شوند.

مثلا استقرار دمکراسی های مردانه در بلژیک، هلند و ایتالیا در فواصل سال های 1915 تا 1919 تا حد زیادی معلول اتحاد مقدسی است که طی جنگ اول پدید آمده بود.
زنانه شدن دمکراسی در ایالات متحده در سال 1919 و نیز در بلژیک و فرانسه پس از جنگ دوم هم به عنوان پیامد فضاهای جنگی قابل تامل است.
آلبرت اول پادشاه بلژیک در سال 1918 پس از بازگشت به بروکسل گفت:
برابری در رنج و استقامت باعث ایجاد حقوق برابر  در گسترش آرزوهای عمومی می شود. دولت به مجلسین پیشنهاد می دهد در توافقی میهن پرستانه همەی موانع قدیمی را از سر راه برداشته و به همەی مردانی کە بە سن قانونی رسیدەاند، حق رای برابر دهند.
اتوفون بیسمارک معمار آلمان نوین نمونەای دیگر است. او در خاطراتش می نویسد:
پذیرش حق رای عمومی سلاحی بود علیه اتریش و دیگر قدرت های خارجی؛ سلاحی در مبارزه برای  اتحاد ملی.


مطالعات این حوزە نشان می دهد که تاثیر فوق زمانی است که فرایندهای دمکراسی سازی و جنگ همزمان باشند و الا جنگ می تواند به اقتدارگرایی و تحکیم بیشتر استبداد منجر شود.
نیاز به وحدت ملی و بسیج همگانی اصلی ترین متغیری است که جنگ و سایەی تهدید نظامی را به زمینەای برای مشارکت بیشتر مردم در فرایند سیاسی تبدیل می سازد.

در ایران حدود 120 سال از اعطای حق رای به مردان و 63 سال از صاحب حق رای شدن زنان می گذرد.
اصل کاری بالفعل شدن این مزیت و تنفیذ آن از طریق هموارسازی راستین راه تحقق ارادەی ملی است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
70👍45👎4🤔3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

در روایت اسلامی نقل است که برخی اعمال، عرش خدا را می لرزانند. مرگ این پیرمرد فلسطینی در صف دریافت کمک های غذایی، احتمالا نمونەای این چنین است.
پیرمرد خسته و گرسنه، درست در لحظەای کە نوبتش می شود، با رعشەهایی غم انگیز جان به جان آفرین می دهد.
تصور اینکه در 21 ماه گذشته چقدر و چند روز به غذای مکفی دسترسی داشته، سخت نیست.
همچنین این حقیقت که چند نفر از بستگان نزدیک و فرزندان و نوەهایش را در جنگ اخیر از دست داده است.
مصیبت بزرگ این است که تقدیر نهایی اش در جنگی رقم می خورد که کوچک ترین سهمی در برافروختن و ادامە دادنش نداشتە.

به زودی دومین سالگرد جنگ غزه و به عبارتی نسل کشی اسرائیل در آن فرا می رسد.
یک کشتار روزانەی آنلاین در منطقەای محصور و بسته و بدون هیچ تمایزی میان زنان و کودکان و غیرنظامیان و خبرنگاران و پزشکان با افراد مسلح.
در کنار ماشین کشتار، گرسنگی جمعی و قحطی مصنوعی هم هر روز تعداد زیادی را به کام مرگ می کشاند.

اینجا خاورمیانه است، زادگاه ادیان یکتاپرست یهود، مسیحیت و اسلام.
انجیل لوقا هشدار می دهد، مردی که شراب جدید را در خمرەهای قدیمی می ریزد، احتمالا غمگین می شود: شراب جدید خمرەها ها را شکستە و آنها را هدر می دهد.
این پند مسیحی حکایت امروز خاورمیانه است. بیش از یک قرن است که منطقه آزمایشگاه و آویزگاه انواع و اقسام اندیشەهای سیاسی و مکاتب فکری مدرن شده؛ لیبرالیسم، سوسیالیسم، اسلام سیاسی، بعثیسم، ناسیونالیسم، همه در قالب های کهنه و فضاهای انسان شناختی قبیله محور به بازتولید امر کهنه منجر می شوند.

گویی تاریخ غنی و سرشار از تنوع و تمدن خاورمیانه وبال گردن آن شده است. شاید هیچ جایی در جهان اینگونه اسیر خاطرەی جمعی و تاریخ قدیمی نیست.

پدران بنیادگذار اسرائیل که نسل نخست صهیونیست های سکولار و بعضا چپ گرا محسوب می شوند، نسبت به پوپولیست های دو آتشه و مذهبی امروز، جهان بینی های عقلانی تر و قابل  فهم تری داشتند.
پوپولیسم ملی گرا البته سکەی رایج سیاست امروز جهانست. اما بدبختی اینجاست که بدترین نسخەهای آن نصیب خاورمیانەی فلک زده شده است؛ بنیامین نتانیاهو و رجب طیب اردوغان در کنار فهرستی از مستبدان ریز و درشت دیگر!

جهان در آستانەی دگرگونی و تغییر در برداشت های سیاسی و توازن های ژئوپولتیک است.
گویی با شتاب به صد سال قبل و اروپای دهەی سی باز می گردد.
با وجود یک هیتلر و موسولینی جدید، حتما آیندەی خوبی در انتظار خاورمیانه نیست.
عنوان این یادداشت را از شاعر نامدار کرد استاد هژار گرفته ام که در شعری حماسی اینگونه از دست چرخ بدسگال روزگار می نالد.
احتمالا هژار هم آن را از قصیدەی معروف واعظ قزوینی گرفته است:
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کشت
فارغ نشویم یکدم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!

#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍20686👎16🤔3
در میانه خودگردانی و خودآئینی*(1)

طاهر خدیو/نویسنده و مترجم

آغاز روند ترک سلاح حزب کارگران کردستان یکی از دراماتیک ترین لحظات تاریخ معاصر کردستان است.  بدون اینکه بسان گروه هایی  مانند حماس پاره ای دستاوردهای تاکتیکی را معیار داوری قرار دهیم، پیشاپیش باید  اذعان کنیم که نظر به عدم تحقق اهداف استراتژیک پ ک ک این  رویداد سرآغاز شکستی تمام عیار است، مگر آنکه این حزب به تثبیت ساختار خودگردان کردهای سوریه توفیق یابد.

آنچه کلید فهم این رویداد است، اشاره گذرای اوجالان به فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود است. روشنفکران و‌دانشگاهیان کرد در مجادلات خود پیرامون روند ترک سلاح هرگز فوریت و‌ مخاطره آمیز  بودن این نکته را به قدر کفایت درک نکردند و به تلویح آن‌ را عارضه ای مختص احزاب سابقا مارکسیست لنینیست  برشمردند.

دست بر قضا، از مدت ها پیش برخی از روشنفکران و فعالان کرد، فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود را به فال نیک گرفته بودند، نزد آنها مارکسیسم،  زنجیری بر پای فرودستان بود و آنچه تاکنون در قالب خودگردانی خلق ها و ناسیونالیسم قومی مطالبه می شد، در غیاب مارکسیسم می تواند در قالب یک ناسیونالیسم تمام عیار ملی گرایانه صورت بندی شود.
ظاهر این قضیه درست می نماید و کارنامه شوروی هم جایی برای همدلی با آموزه های لنین باقی نمی گذارد. با این حال، نباید فراموش کرد  که پیامدهای این فروپاشی تنها دامن احزاب لنینیست را نمی گیرد. حق تعیین سرنوشت خلق ها که افزودەی لنین به نظریه مارکسیسم بود به مدت چند دهه به مطالبات گروه های اقلیت و جستجوی اشکالی از خیر عمومی مشروعیت  بخشید. 
در حالی که، طرح و پیشبرد همین مطالبات در چارچوب لیبرالیسم که جستجوی خیر را به حوزه فردی محدود می سازد، با دشواری و پیچیدگی های بسیار بیشتری همراه است.

این اختلاف دیدگاه در تضاد میان لیبرالیسم و مارکسیسم لنینیسم نهفته است. از آنجایی که در نظام سیاسی شوروی، آزادی فرد و ‌حق تعیین سرنوشت او خطری برای ساختار توتالیتر تلقی می شد، جمهوری های شوروی نمی توانستند بر پایه قرار داد اجتماعی و ایده های ژاکوبنی شکل گیرند، آن ها بر نوعی ناسیونالیسم ازلی انگار استوار بودند که ساکنان جمهوری ها را در گذر از مراحلی تاریخی به نیاکان شان در سپیده دم تاریخ پیوند می زد.
در  این چارچوب توتالیتر به مدد ازلی انگاری، قول به ژرفای درونی افراد و  حق آن ها برای تعیین هویت خویش از اساس منتفی می شد. هویت ملی ساختاری ای غیرتاریخی  و از پیش حاضر بود که فرد  در برابر آن،  حتی سایه رنگ پریده ای هم به شمار نمی رفت. هویت های ملی در اتحاد شوروی جایگزین بی خطر جامعه  و نهادهای مدنی مبتنی بر افراد بود که ساختار توتالیتر کشور، حکم به الغای آنها داده بود.

در مقابل در لیبرالیسم، مفهوم Autonomy که در این بستر،  اغلب به خودآیینی ترجمه می شود اصلی متافیزیکی است که  فرد را فارغ از دین، دولت و هرگونه مرجع بیرونی دیگر، بنیادگذار اصول و ارزش های زندگی اش می داند.
درست به خلاف نظام شوروی، در اینجا جستجوی خیر عمومی،  خود آیینی و‌ جایگاه بی همتای فرد را به مخاطره می اندازد.  نزد بسیاری از حقوقدان های لیبرال، مطالبه خودگردانی با اصل بنیادین خودآئینی در تعارض قرار دارد. آنچه اغلب از یک نظام لیبرال  انتظار می رود، صیانت از آزادی های فردی و تامین برابری حقوقی شهروندان  است.  در سال های اخیر، مخالفت با خیر عمومی که بدون تردید مطالبه خودگردانی  جمعی یکی از نمودهای بارز آن به شمار می رود، با ظهور نولیبرالییسم و راست افراطی تشدید شده است. درست است که در سده نوزدهم گرایشی لیبرال به نفع استقلال و خودگردانی  جمعی وجود داشت، اما این گرایش عمدتا ناظر بر ساختار  چندملیتی امپراتوری هایی مانند روسیه و اتریش بود که تصور میشد به سبب ساختار غیر ملی یا فراملی شان مستعد تاسیس نهادهای قانونی نیستند.
@sharname1
42👍25👎12
در میانه خودگردانی و خودآئینی*(2)

واقعیت این است که در دهه های اخیر، رواج آموزه های لیبرال در دنیای پساشوروی به دولت ها به عنوان زیربنای نهادهای قانونی کشور، موقعیت ممتازی بخشیده و هواداران خیر عمومی و حقوق جمعی را در تنگنای بی سابقه ای قرار داده است. این همان چالشی است که اخیرا جنبش کرد در ترکیه و ارمنی های قراباغ با آن روبرو‌ شده اند. جمهوری آذربایجان با لغو خودمختاری دیرینه قراباغ که یادگار دوران اولویت حق تعیین سرنوشت جمعی بر خودآیینی فردی بود، ارامنه را در برابر دو گزینه مهاجرت یا پذیرش شهروندی این کشور بدون هیچ امتیاز ویژه ای قرار داد.
در ترکیه، مفهوم «شهروندی ترک » تخصیص پذیر نیست و عملا آنچه  کشورهای غربی از این کشور انتظار دارند، از تضمین برابری حقوقی همین شهروندان فراتر نمی رود. تاکیدهای صرف  احکام دادگاه اروپا بر مواردی همچون حق حیات، حق بیان و حق آموزش زبان مادری در پاسخ به  شکایت های کردها  بر این مساله صحه میگذارد. به طور کلی، پس از فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود دشوار بتوان مبنایی استوار برای تحقق خیر عمومی و حق تعیین سرنوشت جمعی یافت.

درست است که در سال های اخیر مطالعات پسااستعماری  جایگاه حائز اهمیتی در فضای دانشگاهی و فکری کسب کرده است و حتی  عده ای از روشنفکران  کرد آن را بدیلی روزآمد و بدون دردسرتر  برای پیگیری حقوق جمعی تصور میکنند. اما تا آنجا که به کنش سیاسی مربوط می شود،  مطالعات پس استعماری و‌نظریه هایی از این دست تنها می توانند با نقادی بی امان، مناسبات قدرت، خلا سوسیالیسم و  مارکسیسم را پر کنند، اما در مورد سوسیالیسم واقعا موجود، که پسوند آن مشخصا به امکانات و محدودیت های اعمال سوسیالیسم در دنیای واقعی اشاره دارد، داستان بسیار متفاوت است.
  تا چند دهه قبل سوسیالیسم واقعا موجود  الگوی حکومتی  نیمی از  جهان بود و در بسیاری از کشورهای دیگر نیز یک امکان نزدیک حکمرانی به شمار می رفت. مطالعات پسااستعماری به خلاف سوسیالیسم واقعا موجود ، نظریه ای در نقد مناسبات قدرت است اما نظریه ای برای عمل نیست و آن فقدان با تقلاهایی از جنس نقد ادبی قابل جبران نیست. 

برای درک این نکته، بهتر آن است که نظری به زمینه های تاریخی موضوع بیفکنیم. در دوران جنگ سرد، اتحاد شوروی و یوگسلاوی  نمونه های واقعی و در دسترس تحقق سطوح مختلف  حق تعیین سرنوشت جمعی از خودگردانی های محلی گرفته تا جمهوری های دارای حق حاکمیت به شمار می رفتند.
در کشورهای دیگر نیز، اگر دولت ها به شناسایی چنین  حقی پایبند نبودند عمده جریان های اصلی اپوزیسیون با اعتراف به این حق شعله های امید را برای هواداران ایده خودگردانی زنده نگه می داشتند.
برای نمونه در ایران پس از انقلاب، مجاهدین خلق و فداییان که پس از هواداران اسلام سیاسی  از بیشترین وزن سیاسی برخوردار بودند، حق خودگردانی خلق ها را به صراحت به رسمیت می شناختند.  این نکته در مورد چپ رادیکال  ترکیه  نیز که در بسیاری از موارد  حوزه فعالیت خود را «ترکیه و شمال کردستان» می نامید، صدق می کند. درست است که این احزاب هنوز بر عهد پیشین استوارند، اما با زوالی که در میدان سیاست یافته اند، حمایتشان دیگر شوقی برنمی انگیزد.

بنظر می رسد که یکی از پیامدهای فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود کم رنگ شدن الگوهای خودگردانی جمعی و رونق یافتن خودآیینی لیبرال است. چنانکه گذشت این همان راهی بود که علی اوف پیش روی ارامنه قراباغ قرار داد. 
بنابراین چندان‌ هم شگفت آور نیست که ابومحمد جولانی جنگ سالار سابق القاعده و داعش که دو دهه جهاد پیگیرانه او‌ برای استقرار اجتماع دینی امت جز از مجرای انحلال فردیت نمی توانست تحقق یابد، اینک در برابر مطالبه خودگردانی از سوی کردها و دروزی ها راه خودآیینی لیبرال را در پیش گرفته است.  طرفه آن که او در این راه اروپا و آمریکا را هم در کنار خود خود دارد که گویا چیزی فراتر از حقوق شهروندی و  پیکره دولت نمی بینند.
اشاره اخیر تام باراکس نماینده ترامپ در امور سوریه به اینکه، آمریکا «هیچ   ساختاری جز دولتهای ملی شناسایی شده»  را معتبر نمی داند و  همگان باید خود را با اصل یک ملت، یک پرچم و یک ارتش تطبیق دهند،  نشان میدهد که مطالبه هر سطحی از خودگردانی و‌ پیشبرد هر شکلی از خیر عمومی در دنیای امروز با چه دشواری هایی توام است.

*خودگردانی و‌ خودآئینی هر دو معادل autonomy هستند. اما در حالیکه خودگردانی اغلب ناظر بر خودمختاری گروهی از مردمان است، خودآیینی بیشتر بیانگر ژرفای درونی انسان های تکین است که خود ارزش های زندگی شان را  وضع میکنند.
@sharname1
👍8225👎19
🔺تهران میان دو فرمان تخلیه!

تهران احتمالا تنها پایتخت جهان است که در  یک آن با فجایعی مختلف مواجه شد. از بمباران توسط بمب های هوشمند گرفته تا تشنگی بر اثر خشکسالی و بحران های ناشی از کمبود برق.
در همەی این موارد پایداری و تاب آوری آن به بوتەی آزمون گذاشته شد.


طرفه آنجاست که یک ماه پس از هشدار غیر مترقبه و نامتعارف دونالد ترامپ مبنی بر تخلیەی تهران، اکنون دولت پزشکیان به نحوی دیگر آن را تکرار کرده است.
هشدار ترامپ جنگی بود و بخشی از پروپاگاندای تجاوز سبعانە به پایتخت.. فراخوان های تعطیلی و تخلیەی دولت اما از سر استیصال است.
ناتوانی از حل بحران های مزمن کمبود انرژی و تنش آبی و آلودگی کشندەی هوا.
جنگ هایی خاموش که به یقین بیش از هر نبرد نظامی از ساکنان تهران تلفات می گیرند.

به جرات می توان گفت که در ده پانزده سال گذشته، نام تهران بیش از هر پایتختی با واژەهای ترک، تخلیه و تعطیلی عجین بوده است.
ام القری انقلاب و شهر نمونەی اسلامی با مجموعەای از بحران های ساختاری در هم تنیده روبروست که تاب آوری و پایداری آن را به جد زیر سوال برده اند.

    بمباران های اسرائیل از رهگذر آسمان باز و بی دفاع آن، پایداری عاطفی و انسانی آن را بیش از هر زمان به محک آزمون گذاشت.
نه سامانەی اعلام خطری وجود داشت و نه پناهگاهی برای جمعیت هراسیده و در معرض آسیب.
سهمگین تر از تسلیحات آمریکایی دشمن اسرائیلی اما، سم مهلک بی آبی است که حیات شهری را بیش از هر زمان در تاریخ دویست سالەی تهران تهدید می کند.

تهران هیچگاه اینقدر بی پناه نبوده است. حتی زلزلەی موعود آخرالزمانی منقوش بر پیشانی آن هم نمی تواند اینقدر پایداری آن را در معرض تردید قرار دهد.
هر دو منبع آبی آن در شمال شرق و شمال غرب که سخاوتمندانه خون زندگی را در رگ های پایتخت جاری می کردند، خشکیدەاند. ناترازی برق نیز در جهنم سوزان تابستان داغ تر از حد نرمال به این سیاهەی سیاە افزوده شده.
قاتلی خاموش بنام آلودگی هوا هم که دوازده ماه سال چون بختک بر سینەی اهالی آن نشسته و نفسشان را سنگین می کند.

امروز پزشکیان نومیدانه از غیر قابل سکونت شدن شهر گفت و تقصیر را بر گردن پیشینیان خود انداخت. این اعتراف تلخ و گزنده به منزلەی کیفرخواستی صریح علیه آرمان ها و ابزارهایی است که تهران را به مرز جنون رساندند.

قبلەی مظلومان عالم و ستاد زحمتکشان جهان که روزگاری با تفاخر مشعل سرخ انقلاب را از دست های پشیمان و وادادەی مسکو و پکن گرفت، اینک در بحران های متعدد ساختاری گرفتار آمده است.
شهر انقلابی که قرار بود بدیلی برای مدرنیتەی سرمایه داری شود، در نهایت به یک متروپل جهان سومی نظیر داکا و کراچی و قاهره تبدیل شد.
با انبوهی از مشکلات لاینحل و مانند کلاف سردرگم، که رهایی از آنها آسان به نظر نمی رسد.

در زیر پوستەی اسلامی آن، موتور زمین خواری و بورس بازی املاک و مستغلات روشن است و نیروی محرکەی گسترش کالبدی آن است.
روی زمین شهرداری در حکم حاکم واقعی پایتخت در حال شهرفروشی است و بخشی از درآمد آن را صرف سفره های چند کیلومتری غدیر و بنای مساجد باشکوه در گوشه و اکناف شهر می کند.
غافل از اینجا که پایداری شهرها مفهومی چند بعدی و فراگیر است.

شهرها باداوام ترین سازەهای مصنوع بشر هستند و استقامتی عجیب در برابر رخدادهای تروماتیک دارند.
تهران هم از این قاعده مستثتی نیست. علیرغم کاهش تاب آوری آن در حوزه های گوناگون، هنوز زندگی در آن جریان دارد. شبکه های اجتماعی مستحکم است و احتمالا بیش از هر پایتخت خاورمیانه جامعەی مدنی در آن نفس می کشد.
آیا تهران از این بحران های مزمن ادواری جان سالم بدر می برد؟
بدون ترکیبی از خرد مدیریتی، فن آوری های پیشرفتەی تولید انرژی و فراوری آب و به رسمیت شناختن حق شهروندان بر شهر، شانس چندانی وجود ندارد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍19247👎10🤔6
🔺از ایرانستان شاه تا کردستان بزرگ اسرائیل!

عبدالعلی بازرگان در گفتگویی تصویری با اکبر گنجی نکاتی درست و قابل قبول در نقد سیاست خارجی ایران بر زبان رانده است.
اما نقد من بر سخنان ایشان از دو جهت است که به اختصار بیان می کنم:
ایشان گفته که هدف اسرائیل از جنگ با ایران نه ظرفیت هستەای بلکە تجزیە آن است.
وی در ادامه کردها را در صف اول تجزیه طلبان نشانده و گفته که هدف اسرائیل تشکیل کردستان بزرگ از راه تجزیەی ایران، ترکیه، عراق و سوریه است!
فی البداهه یاد سخن شاه افتادم که در بحبوحەی انقلاب می گفت اگر من بروم، ایران ایرانستان می شود!
در فایلی صوتی که هم چند سال قبل منتشر شد، به دکتر علی امینی همین را می گوید و به کردها اشاره می کند.
رفت و ایران هم ایران باقی ماند و ایرانستان نشد.

در اینجا آقای بازرگان مرتکب دو خطا شده؛ دادن عاملیت مطلق به اسرائیل و سلب آن از جامعەی جهانی و سایر قدرت های غربی و شرقی!
اسرائیل کیست که چهار کشور بزرگ خاورمیانه را تکه تکه کند و کسی هم مزاحمش نشود!
در همین مساحت ناچیز خود 80 سال است که میلی متری پیش می رود و اشغال می کند.
دوما ایران کجا و سودان جنوبی و امپراتوری  های کمونیستی شوروی و یوگسلاوی کجا!
ایران یک کهن دولت تاریخی است و درجەی استحکام ملی آن از بسیاری از دول فعلی بیشتر است.
حتی ترکیه هم تا اندازەای اینطور است. عراق و سوریه نسبتا متفاوتند و البته هیچ نیروی خارجی اعم از آمریکا و قدرت های غربی تا چین و روسیه موافق تجزیەی آنها نیستند.

مضاف بر اینها، چرا نام کردستان و اسرائیل را مانند دوقلوهای سیاسی با هم می آورید؟
کردها نه اشغالگرند و نه به سرزمین کسی چشم دوخته! آنها فرودستان و ستم دیدگان نظم غربی حاکم بر خاورمیانە سایکس پیکو هستند.

بازرگان در همین گفتگو به اشتراک عقیدەی مبارزان ضد شاه اعم از چپ و مذهبی و ملی در ضدیت با اسرائیل و دفاع از آرمان فلسطین می پردازد.
از قضا کردها نیز در هر چهار بخش کردستان مانند هر اجتماع مسلمان دیگر با این قضیه همداستانند.
در ژوئن 1982 هنگامی که یاسر عرفات و همرزمانش در غرب بیروت به محاصرەی اسرائیل درآمده بودند، حزب دمکرات کردستان با ارسال نامەای از آنها حمایت کرد و نوشت:
مبادا تسلیم توطئەی مشترک صهیونیسم، آمریکا و ارتجاع عرب شوید و تن به ترک سلاح دهید. می توانید موقتا به مناطق تحت کنترل ما در کردستان ایران بیایید و در فرصتی مناسب آتش انقلاب را دوباره برفروزید!
پ.ک.ک هم روابطی نزدیک با جبهەی دمکراتیک به رهبری حواتمه داشت و در نبردهای درەی بقاع در سال 1982 فعالانه شرکت کرد.
داستان ربودن اوجالان بدست موساد هم که معروف است.
میان جلال طالبانی و جرج حبش رهبر رادیکال ترین جناح جنبش فلسطین پیوندی برادرانه وجود داشت و در اوایل دهەی هفتاد در بیروت مستقر و عضو تحریریەی ارگان مرکزی این جبهه بود.

این مناسبات که برخاسته از هستی شناختی و نظام ارزشی مجزایی بود، به مرور رنگ باخت و اسرائیل از گوشت حرام به واقعیتی سیاسی تبدیل شد.
قبل از همه خود عرب ها به این مکروه سیاسی تن دادند. از کمپ دیوید تا اسلو و تا وادی عربه و اخیرا هم پیمان صلح ایراهیم.

اگر ایران شعار نابودی اسرائیل را سر نمی داد و بار تمام قضیەی فلسطین را به دوش نمی کشید، شاخک های امنیتی اسرائیل اینقدر تیز نمی شد و برنامەی هستەای را قاتل بالقوەی خود تصور نمی کرد.
کما اینکه طی جنگ ایران و عراق بر خلاف ولینعمتش آمریکا، تمایل زیادی به پیروزی ایران داشت.
محاسبات اسرائیل با آمریکا و فرانسه و انگلیس و آلمان لزوما یکسان نیست. همین جنگ غزه مثالی گویاست.
البته مداخلەی ایران در جنگ اوکراین نقشی مهم در قطبی سازی فضا با دول غربی ایفا کرد.
همچنین سیاست خارجی آرمان گرا و ایدئولوژیک که تخم مرغهایش را در سبدی واحد گذاشته و از ظرفیت های رویکردی متوازن و متعادل محروم شده است.

نقد دومم به وجود قسمی تناقض منطقی و چه بسا شیفت گفتمانی در سخنان ایشان است.
بازرگان بدرستی روی آرمان توسعه و بهرەگیری از ظرفیت های نظام جهانی برای رشد و تولید ثروت انگشت می گذارد.
وی به نمونه هایی چون آلمان و ژاپن پس از جنگ و نیز مالزی و سنگاپور اشاره می کند؛ ایران با شاخ گاو یعنی آمریکا درافتاده ولی ما مشغول دوشیدن آن هستیم!

حرف درستی است ولی سخن این است که این تجویز و نسخه نویسی با توصیف ایشان از نظام جهانی که مبتنی بر تئوری های پسااستمعاری و نظریەی وابستگی است، تناسبی ندارد.
انفلاب ایران که وی از نظام محصول آن انتقاد می کند بر اساس این ایده به پیروزی رسید و آرمان فلسطین را سرلوحەی سیاست داخلی و خارجی خود قرار داد.
همان یوتوپیای روشنفکرانه و عاشورای مدرنی که نسل بازرگان ها را مسحور و مفتون خود کرده بود.
چین اما زمانی موفق شد که دعاوی ضد امپریالیستی اش را کنار گذاشت و با تقسیم نظام جهانی به دو بخش اقتصاد و سیاست به اولی چسپید!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍20581👎40🤔4
🔺لایحەی قتل آزادی بیان

دولت پزشکیان یک سال پس از روی کار آمدن، نخستین لایحەی دو فوریتی خود را تقدیم مجلس کرد، اما نه در جهت صیانت از حقوق ملت؛ چنان که وعده داده بود، بلکه برای بستن زبان آن و خاموش کردن هر صدای مخالف و منتقد!

لایحەی مقابله با افشای محتوای خبری خلاف واقع در فضای مجازی، آکنده از عبارات و اصطلاحات مبهم و به لحاظ تعریف موسع و گل و گشاد است که اجرای آن عملا معنی جز این نخواهد داشت:
حرف زدن در انحصار دولت است و حق فضولی رعیت به کلی موقوف است.
هر چه می اندیشم انگیزەی دولت از ارائەی این قانون مفسده آمیز را نمی فهمم.

آیا پزشکیان با علم و آگاهی آن را امضا کرده و "مشاوران خاص" به نحوی او را مجاب کردەاند؟
یا اینکە از لوازم و تبعات آن آگاهی کافی ندارد و صرفا فکر می کند قانونی علیه شایعه و دروغ است.
اگر اینطور است، تکلیف واژەی تولید محتوا چه می شود که در متن بارها با تهدید داغ و درفش مواجه شده است!
در هر دو مورد اصل ایفای مسئولیت و عمل به وعدەهای رئیس جمهور مخدوش و اعتماد عمومی زایل می شود.

یک فرضیەی دیگر، احتمال وجود سردمداران فساد و الیگارشی های سیاسی - اقتصادی پشت طراحی آن است.
نکند راهبران فساد برای محو اندک مزاحمت های رسانه ای و قطع سوت زدن شهروندان، به فکر گرفتن سرچشمه با بیل بر آمده باشند.

فرض دیگر رویای بازگشت به شرایط رویایی دهەی شصت و نیمەی دهەی هفتاد است که انحصار رسانه ای در اختیار حکومت بود. انحصاری که بدست تلویزیون های ماهوارەای و گسترش اینترنت کم کم فروپاشید.
در وهلەی اول این قانون قابل اجرا نیست. اینترنت با دهها میلیون کاربر فعال و صدها هزار تولید کنندەی محتوا در ایران، نه آب سرچشمەی عهد سعدی علیه الرحمه، بلکه اقیانوسی مواج است که از جهان فیزیکی بزرگ تر و پویاتر است.

اگر هم تصمیم سازان مزبور تجربەی چین در کنترل اینترنت را به رخ می کشند، باز به خطا رفتەاند.
چین موردی منحصر بفرد است. هر دولتی بر اساس نوعی میثاق یا قرارداد اجتماعی بر مردم خود حکومت می کند.
دولت چین به مردم این کشور می گوید: هر چقدر می خواهید پولدار شوید، فقط کار به سیاست نداشته باشید. وثیقە و تضمین این قرارداد، رشد پایدار چهل و پنج ساله و خروج صدها میلیون نفر از زیر خط فقر به طبقەی متوسط در بزرگ ترین تحرک اجتماعی تمام تاریخ بشر است.

در ایران اما اینگونه نیست. نه ماشین سیاست خوب کار می کند نه چرخ اقتصاد می گردد. مضاف بر این ایران دارای جامعەای پویاتر است و تاریخ استبداد در آن هیچ گاه به پای چین نمی رسد که از دیرباز الگوی آرمانی استبداد شرقی بوده است.
بالطبع ایران کشورهای ثروتمند خلیج فارس هم نیست که مردمشان آزادی را با رفاه معاوضە کردەاند. هم جنس کافی برای تهاتر موجود نیست و اگر هم باشد در ایران با داشتن جامعەی مدنی نیرومند و قشر متوسط متنوع و پویا و پبشینه و تجارب سیاسی غنی، چنین سودایی سر نمی گیرد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍16927👎11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما همه کودکان غزه هستیم، هیتلر بیا ما را هم بکش!

این فریاد دانشجویان فرانسوی برای اعتراض به کشنار 19000 کودک در غزه است. آنهایی هم که زنده ماندەاند با گرسنگی ناشی از ایجاد قحطی مصنوعی به تدریج جان می دهند.
فاجعەی غزه از مرزهای قساوت و سنگدلی عبور و استانداردهای جدیدی آفریده است. زبان به عنوان ابزار اندیشیدن و ارتباط از بیان آن قاصر است و واژگان دیگر میانجی های مناسبی به شمار نمی روند.

نمی دانم در جنگ جهانی دوم کشتارهای هیتلر در آشویتس و داخائو چگونه در زبان های اروپایی انعکاس می یافت؟
احتمالا چون بخش اعظم آن هنوز پوشیده بود و ترافیک اخبار جنگ در گوشه و اکناف عالم پررنگ بود، از شانس بازتابی شایسته محروم شده بود.
اما چگونه است که نسل کشی آنلاین اردوگاه دو میلیون نفری غزه جلو چشم شش میلیارد نفر ساکنان جهان اینگونه با خونسردی و بی تفاوتی مواجه می شود؟

آیندگان چطور باور می کنند که در قرن 21 در عصر هوش مصنوعی و رونوشت ژنتیک و دهکدەی جهانی، هیتلر از گور برخاسته و در جسم نتانیاهو حلول نموده؟

فرانسه امروز اعلام کرد که در ماه سپتامبر کشور مستقل فلسطین را به رسمیت می شناسد و به نروژ و ایرلند و اسپانیا در این زمینه می پیوندد.
بریتانیا هم پیشتر در مورد اتخاذ این تصمیم اطلاع رسانی کرده است.
صد البته اگر هنوز چیزی از سرزمین فلسطینیان مانده باشد.
همزمان با این تحولات دور جدید مذاکرات آتش بس شکست خورد و ویتکاف تقصیرها را به گردن حماس انداخت.
همچنین آمریکا به علت آنچه رویکرد ضد اسرائیلی یونسکو می خواند، از این سازمان فرهنگی کناره گیری کرد.
با این حساب باید منتظر ادامەی کار ماشین کشتار ماند.

شکی نیست که تاریخ این روزگار را در دفتری سیاه ثبت خواهد کرد و فیلسوفان آینده با این چالش دست و پنجه نرم خواهند نمود؛
که چگونه  بازماندگان و نوادگان قربانیان آشویتس، به قاتلانی فوق مدرن تبدیل و سرعت و شدت مرگ را از اطاق های گاز هم بیشتر کردند؟
آن زمان جستار فلسفی " آیشمن در اورشلیم " هانا آرنت به اثری مربوط به گذشته تبدیل می شود و باید از رسوخ روح هیتلر در تل آویو نوشت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍22952👎41
🔺روزنوشت های یک داروساز

یادداشت نویسی در این روزهای گرم که گرما نفس ها را به شماره انداخته چنگی به دل نمی زند.
احتمالا پایتخت نشینان و ساکنان کلان شهرها نمی دانند که سهمیەی قطع برق ما در شهرستان ها دو نوبت دو ساعته است که به تناوب تغییر می کند.
فرضا اگر محل کارت جایی غیر از محل زندگیت باشد، با اختلافی که در جدول خاموشی ها هست، دستکم دو ساعت دیگر هم باید قطع برق را در گرمای چهل درجه تحمل کنی.
جمعا شش ساعت قطع برق سهمیەی روزانەی ماست و اگر بدشانس باشی تا هشت ساعت هم می تواند افزایش یابد.

مثلا من امروز با احتساب چند بار بالا رفتن از پله ها در چند مکان مختلف، حساب کردم جمعا سی طبقه بالا رفته و سی طبقه هم پایین آمدەام.
البته این را گذاشتم به حساب سهمیەی پیاده روی امروز و از آن صرف نظر کردم.
امسال از خیر شنای روزانه در دریاچەی چسپیده به شهر هم به احترام محیط زیست و تنش آبی بی سابقه گذشتەام.

صد البته دامنەی دردسرها صرفا به این کالری سوزی های اجباری ختم نمی شود.
ساعت 10 صبح امروز بعد از این طی ارضهای ملال آوری که گفتم، هنوز در  داروخانەام را نتوانسته بودم باز کنم.
ساعت خاموشی خیابان های مرکزی شهر تغییر کرده و خیلی ها نمی توانستند درب ریموت دار مغازه ها و مراکز فروش و داروخانه ها را باز کنند.
از بخت بد موتور برقمان هم به تته پته افتاده و کار نمی کرد.
دیروز غروب هم یک پست برق در حوالی مرکز شهر سوخت و چند ساعت مطب ها، مراکز درمانی و پاراکلینیک و ...را در خاموشی مطلق فرو برد.
رسما به قرن نوزده و عصر ماقبل الکتریسیته برگشتەایم.

فضای کسب و کار هم که تعریفی ندارد. صنف ما که سر و کارش با سازمان های بیمه گر دولتی است عملا در حال ورشکسته شدن است.
داروهایمان را به صورت نقد و یا فرجه های کوتاه مدت می خریم و به نسیه به بیماران دردمند می دهیم.
سازمان های بیمه موظفند ماه به ماه مطالبتمان را پرداخت کنند. اما پنج ماه تمام است که یک ریال هم واریزی نداشته و به کسی هم جوابگو نیستند.
می گویند دولت بی پول است و باید شرایط را درک کنیم. ما هم اجبارا درک می کنیم و دم بر نمی آوریم.
اگر بدبختی به این یکی دو قلم محدود می شد، باز خوب بود. دو تا شرکت توزیع کنندەی دارویی رسما به جان داروخانه ها و در واقع مردم افتادەاند.
گویا سهامداران آنان مردان بانفوذ سیاست و اقتصادند. این دو کمپانی با ایجاد انحصار و گرفتن پروانەی برخی داروهای پرکاربرد دیابت، فشار خون، بیماری های قلبی و ... عملا به سایپا و ایرانخودروی صنعت داروسازی تبدیل شدەاند.
فاسدترین اقتصاد جهان یک بازار سرمایه گذاری جذاب و خالی از ریسک کشف کردهː دهها میلیون نفر مبتلا به دیابت، فشار خون و امراض قلبی در یک کشور نود میلیونی!

نوآوری و خلاقیت اینها ترکیب دو یا سه دارو در قالب یک قرص واحد و کاستن از رنج بیمار برای خوردن فرضا دو یا سه قرص است.
این میزان پیشرفت صرفا برازندەی صنعت داروسازی ایران و اقتصاد دربسته و محفلی آنست.
آنها از محل آن، سودهای کلان می برند و سهم اندکی هم به پزشکان می دهند.
رنج اصلی اما به دوش داروخانه ها می افتد که نه مثل کارگر روزمزد بلکه مانند بردەی بی اجر و مواجب برایشان بیگاری می کنند.
حساب زمان از دستم در نرود. با قطع برق به قرن نوزده بازگشتیم. با این بیگاری و برده داری باید چند قرن دیگر هم عقب برویم.
شمشیر داموکلس مالیات های سرسام آور هم که بر سرمان است.
ایران احتمالا تنها نظام اندک سالار و غیرپاسخگوی جهان است که مالیات زیادی می ستاند. امری ناهنجار با ساخت حکومت و بیشتر یادآور شیوەی تولید غارت محور دولت ماقبل مدرن.

شهریور ماه دقیقا سی روز دیگر، مکانیسم ماشه فعال می شود. مکانیسم ماشەی ما البته مدتهاست که فعال شده است.
از بخت بد سری هم در سیاست دارم و می دانم که مکانیسم ماشه بد است. عدەای محکومش می کنند و می گویند غیر قانونی و مرگ را نثار آن می کنند.
بدبختی اینجاست که با مرگ و نفرین کار درست نمی شود. فعال شدن مکانیسم ماشه یعنی به صفر رسیدن صادرات نفت و از کار افتادن همین اقتصاد مریض تق و لق.
آنهایی که تحریم اقتصادی دهەی نود عراق را یادشان است، می دانند چه می گویم. معلوم نیست که سناریوی ما برای مدیریت موضوع و احیانا مقابله با تبعات کارا شدن آن چیست.
البته این هم معلوم نیست که چقدر به امثال من و شهروندان یک لاقبا مربوط است.
اگر هم مربوط باشد معلوم نیست، بعدا مشمول حذف و سانسور و عقوبت نشود. در این مملکت هر چیزی آزاد است غیر از کنش های مدنی مسئولانه و در چارچوب قانون.
لایحەی مقابله با محتوای خلاف واقع که شمشیر را از رو بسته و می گوید رعیت فقط مجاز به اطاعت است و نه اظهار لحیه و احیانا مخالفت.
روز از نصف گذشته و دارم برای تایم های بعدی قطع برق آماده می شوم. ضروری ترین کار حالا شارژ کردن موبایل است. ممکن است به قطعی سوم بخورد و خاموش شود!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
188👍80🤔5👎3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺جمشید نجات و فصل دوم تاسیان!

1⃣سریال تاسیان با مرگ تلخ شیرین و امیر به پایان رسید؛ در آخرین روزهای حکومت شاه و زمانی که جنبش انقلابی در حال پیروزی بود.
این مرگ تلخ را می توان نمادی از پایان زودهنگام ائتلافی طبقاتی دانست که علیه رژیم سابق بسیج شد و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب با باز شدن شکاف های سیاسی از هم پاشید.
شیرین دختر جمشید نجات با علائق طبقەی متوسط عضوی از طبقەی مدرن جدید و همراه پدرش نمایندەی بورژوازی ملی به شمار می رود.
امیر متعلق به خانوادەای سنتی و محافظه کار است. با معیارهای امروز می توان او را طبقەی متوسط فقیر نامید.
عشق سوداسرانەی امیر بە شیرین بخشی از تقلای وی برای تحرک اجتماعی و بالا رفتن از دشت های مرکز و جنوب تهران به سمت کوهپایه های جنوب رشته کوه البرز است.
منوچهر، مثال توده ایهای بریده از سیاست پس از 28 مرداد است که سیاست را بوسیدند و  به تجارت و مقاطعه کاری چسپیدند.
رجب زاده هم نماد روشنفکران چپ گرای دهه پنجاه و الگو و معلم دانشجویانی چون نادر است.
تینا پاکروان در تاسیان، با روایت ماجرای عشقی آتشین، مفاهیم پر بسامدی چون ایدئولوژی، طبقه، هژمونی، سرمایه و ...را در بستر تاریخی دهەی پر اهمیت پنجاه می کاود.
جمشید نجات در سکانس طوفانی بالا برخی از مهم ترین مدعیات سرمایه داری مولد را در نقد چپ روسی مرسوم آن زمان بیان می کند.
نجات البته نجات پیدا نکرد. انقلاب که در مسیر خود تر و خشک را سوزاند، تحت تاثیر شور انقلابی و نگره های ضد سرمایه داری برگرفته از دیدگاه حزب توده، دست به مصادره و به اصطلاح ملی کردن کارخانه ها و شرکت های وابسته به بخش خصوصی زد.
حتی گفته می شود برخی اصول اقتصادی مندرج در قانون اساسی - مانند تعاونی های اقتصادی - مستقیما برگرفته از تز راه رشد غیر سرمایه داری حزب کمونیست شوروی است.
تزی که در دهەی شصت میلادی مطرح شد و از طرف توده ایها بعنوان بدیل سرمایه داری و میانبری به سمت سوسیالیسم تبلیغ می شد.
ظاهرا تاسیان به پایان رسیده و قرار نیست فصل دوم آن بیاید.

2⃣اما به نظر من، سریال خانگی می خواهم زنده بمانم  که در سال 1400 به کارگردانی شهرام شاه حسینی در پلتفرم فیلیمو عرضه شد، به نحوی فصل دوم تاسیان است.
داستان این مجموعه در دهەی شصت و اندکی پس از پایان جنگ ایران و عراق می گذرد.
درست مانند تاسیان، اینجا هم درامی عاشقانه توام با رقابت و خشونت جریان دارد.
کمیته های انقلاب اسلامی در حال مداخله در حیات خصوصی مردم و سرکوب علائق و هنجارهای طبقەی متوسط هستند.
سریال با نشانن دادن هما و نادر، زوج عاشق پیشەای که چندان با معیارهای سخت گیرانەی ایدئولوژی همراه نیستند، آغاز می شود.
حادثەای ناگهانی زندگی شان را بهم می ریزد.
حاج دشتی و امیر شایگان اعضای نهادهای انقلابی و کاسبانی در سایه آنها را به دام می اندازند.
دشتی و شایگان را موج انقلاب از حواشی جامعه و اقتصاد به صدر آورده؛ محاسن گذاشته و اطوار مذهبی نشان می دهند. در خفا اما شبکه ای تشکیل داده و اموال مصادرەای سرمایه داران رژیم گذشته را بالا می کشند.
می توان تصور کرد که اگر کارخانەی جمشبد نجات حتی از آتش تهیه شده بدست چپ های مارکسیستی در سال 57 نجات پیدا می کرد، حتما سال های بعد طعمەی شایگان ها و دشتی ها می شد.

3⃣ نطق جمشید نجات و چالش هایش علیه مارکسبزم مربوط به گذشته و دورەی سرمایه داری صنعتی است. اما هنوز به کار امروز می آید.
سرمایه داری پساصنعتی امروز دیگر طبقەی کارگر رو به رشد و متمرکز تولید نمی کند. ورژن جدید چه در الگوی سرمایه داری اطلاعاتی جوامع غربی و چه سرمایه داری رفاقتی کشورهای خاورمیانه، دخل چندانی به طبقەی کارگر ندارد.
جامعەی صنعتی و جنبش کارگری پیشرفته رکن اصلی سیاست عدالت در اروپای پس از جنگ بود.
اکنون طبقه ی کارگر از احزاب چپ بریده و به دامن ملی گرایی مردم انگیز راست غلطیده است.
بر خلاف دیروز برابری را باید به هنجاری طبقەی متوسطی تبدیل کرد.
نابرابری بسیار بیشتر از گذشته است، چه در ایران و چه در طراز جهان، پوپولیست ها هم در کمین آن نشستەاند.
دولت رفاه، سوسبیال دمکراسی در بستر یک سیاست دمکراتیک راستین، هنوز می تواند ناجی باشد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍11144👎9
ایضاحاتی درباره یادداشت قبلی.pdf
125.7 KB
از سوسیالیسم واقغا موجود تا لیبرالیسم
ایضاحاتی دربارەی یادداشت قبلی و ترک سلاح پ.ک،ک

طاهر خدیو/نویسنده و مترجم
@sharname1
@moloudiaziz
👍28👎51
🔺حوزەی علمیه و مهدورالدم خواندن ترامپ!

گفته می شود جمعی دو هزار نفره از طلاب و مدرسان حوزه علمیه قم با انتشار متنی، ترامپ را مهدورالدم خوانده و خون و مالش را بر جمیع مسلمین جهان حلال کردەاند.
این متن گنگ و مبهم که گویا اصالت امضاهای آن هنوز به تایید نرسیده، یادآور رسالەهای جهادی است که توسط جمعی از علمای شیعەی مقیم عتبات علیه روسیەی تزاری صادر می شد.

حدود دویست سال پیش پس از شکست نخست ایران و انعقاد قرارداد گلستان، جمعی از اعاظم شیعه بر طبل انتقام کوبیده و خواستار جهاد علیه کفار روس شدند.
گفته می شود نه شاه تمایلی به جنگ دوباره داشت و نه ولیعهد سلحشورش عباس میرزا. مضاف بر آن نمایندەای از تزار روس هم برای حل اختلافات و انعقاد صلح در تهران به سر می برد.
اصرار علما و شورآفرینی شان کار خود را کرد و  جنگ مقدس به قصد بازپس گیری سرزمین های از دست رفته آغاز گردید.

این بار هم نصیب ایران شکست بود و مناطق بیشتر و مهم تری را از دست داد. عباس میرزا به صراحت علما را مقصر دانست و کدورتی کم سابقه میان دستگاه دین و دربار قاجار پدید آمد.
بیانیەی اخیر البته تکرار کمیک تراژدی پیشگفته است.
علمای مجاهد عهد فتحعلی شاه فقط به کلمات اکتفا نکردند، بلکه مستقیم در جبهه حضور یافته و در رکاب سپاه ایران شمشیر زدند.
این بیانیه اما از این قماش نیست، متنی مبهم با امضاهای نامشخص است و درجەی مسئولیت پذیری آن پایین است.

چنانکه معروف است این شکست ها جرقەی اصلاحات را در ذهن عباس میرزای جوان روشن کرد. وی در دیدار با افسری فرانسوی اینگونه دغدەاش را بیان می کند:
آنچه توانایی که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت نمودن هنر فیروزی یافتن هنر به کار انداختن همه وسایل انسانی را می دانید در صورتی که ما گویی محکوم شده که در لجنزار نادانی غوطه ور باشیم و به زور درباره آینده خود بیندیشیم ... ای بیگانه به من بگو که چه باید کنم تا جان تازه‌ای به ایرانیان بدهم آیا من هم باید همانند این تزار مسکوی که کمی پیش از این از تخت پایین می‌آمد تا شهرهای شما را تماشا کند از ایران و تمام این دستگاه پوچ ثروت دست بکشم یا بهتر این است که به مرد خردمندی بچسبم و هرچه را که یک شاهزاده باید بداند از او بیاموزم.

نیم قرن پس از این تاملات، نخستین نسل منورالفکران ایران راز ترقی غرب و عقب ماتدگی شرق را در کلیدی جادویی بنام قانون یافتند.
در غرب قانون حاکم است و قدرت آن حتی از شخص حاکم بیشتر است. در حالیکه در شرق یک نفر از تمام قیود آزاد است و سلیقه و عقیده و ارادەی وی برتر از هر قانون و نهادی است.

ایران البته تقدیری تلخ یافت. کشوری که پیشگام نخستین انقلاب مشروط کردن استبداد و مطالبەی دولت قانون بود، نخست به ورطەی هرج و مرج افتاد و سپس گرفتار دیکتاتوری مدرن شد.
از این بدتر روشنفکران قرن بیستمش، ذکاوت و دوراندیشی کم تری نسبت به اسلاف قرن نوزدهمی خود نشان دادند.
آنها همگام با دولت مستبد و البته از جایگاه اپوزیسیون، به آرمان حکومت قانون پشت کردند و در تنور آرمان گرایی انقلابی دمیدند.

این دور باطل دویست ساله و چرخەی تکرار تاریخ جز با حاکمیت قانون نمی شکند.
عباس میرزاها دوباره می پرسند علیرغم از خودگذشتی ها و رنج و قربانی دادن های بی شمار چرا دست اجنبی پرتر است؟
چر ایران دچار ناترازی برق و ورشکستگی ذخائر آبی شده؟
چرا رتبەی فساد آن در جهان زبانزد است؟
ذهن های روشن و " زبان های باز " در جواب به سخن می آیند و می گویند:
درست است که عوامل اقلیمی در خشکسالی و تنش آبی موثر است، اما سهم مدیریت بد و کشورداری دیمی از آن بیشتر است.
همچنین درست است که نظام جهانی ناعادلانه است و توسعه طلبی امپریالیستی هنوز ممتغیری مهم است، اما سهم تقصیرات داخلی هم کم نیست.

در مقام قیاس می توان گفت آنچه بیش از موشک فتاح و خرمشهر و حتی جنگ پایان ناپذیر غزه اسرائیل را تهدید می کند، بازی موش و گربەی نتانیاهو و بلوک حاکم با حکومت قانون و استقلال دستگاه قضایی است.
روندی که در نهایت نهادهای سیاسی و قضایی آن را فرسوده و اسرائیل را به کشوری مانند ترکیه و هند تبدیل می کند.
یک دمکراسی بدون لیبرالیسم که به طرزی فزاینده به نوعی اقتدارگرایی انتخاباتی تبدیل می شود.
در چنین ساختاری فساد حرف اول را می زند، رابطه جای قانون را می گیرد و میان مایگان عرصه را بر شابستگان تنگ می کنند.
صد البته ترامپ هم با کمک به نتانیاهو مشوق و محرک این خود ویرانگری است.
راه انتقام از مهدور دانستن ترامپ نمی گذرد. از یادگیری شیوەی ساماندهی اجتماعی غربی بر اساس مفهومی بنام حاکمیت قانون می گذرد!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍15044👎4
🔺ایران؛ بدترین اینترنت جهان در کنار بدترین کشورها

ایران صاحب بدترین اینترنت جهان شد و در میان صد اقتصاد اول جهان، با رتبەی 99 کنار سودان و جمهوری دموکراتیک کنگو نشسته است!
نکتەی جالب نه این رکوردهای منفی، بلکه مجالست با کشورهای مفلوک و دارای دولت شکنندە در آفریقا و خاورمیانه است.

در رتبه بندی اعتبار پاسپورت هم ایران جزو نفرات آخر جهان است و باز کنار کنگو، اریتره و اتیوپی قرار می گیرد!.

در شاخص ادراک فساد سال 2024 شوربختانه وضعیت از این هم وخیم تر است. معدل ایران با عدد 23 از تمام کشورهای آفریقایی به جز سودان و سودان جنوبی پایین تر است.

احتمالا بهترین رتبەی بدی که ایران کسب کرد، دیروز بود که گرم ترین کشور جهان شدیم! چرا که به لطف جغرافیا و نزدیکی ببرهای اقتصادی خلیج فارس به خط استوا در کنار کویت، عربستان، امارات و قطر قرار گرفتیم.

البته اعتبار این مجالست هم مشروط و موقت است. چه ممکن است فردا فرضا یک سازمان بین المللی علاف و فضول "غرب نشان " پیدا شود و مثلا رده بندی جدیدی بر اساس تاب آوری و محافظت در گرمای شدید در بیاورد! آنوقت با وجود بی برقی و کم آبی سقوط جایگاه ایران اجتناب ناپذیر خواهد بود!

ممکن است برخی چپ گرایان وطنی و یا هواداران فرقەی پایداری هم نشینی ایران با جنوب جهانی را افتخاری انقلابی قلمداد کنند.
همانطور که چین کمونیست در دوران مائو با تقسیم دنیا به سه جهان خود را با افتحار راهبر جهان سوم می نامید.
سرنوشت چین اما زمانی تغییر کرد که رهبر اصلاح طلب آن دنگ شیائو پینگ این پند لقمان حکیم را آویزەی گوش نمود:
پسرم با بدان و جاهلان هم نشینی مکن و به مجلس فضلا و اندیشمندان برو!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍11738👎2
2025/08/31 22:28:36
Back to Top
HTML Embed Code: