🔺آقای سیاستمدار! این کودک چه گناهی دارد؟

در میانەی اوج گیری انتقادهای داخلی و خارجی از جنگ غزه، بنیامین نتانیاهو تصمیم به گسترش عملیات و اشغال کامل این باریکەی ویران شده گرفته است.
ظاهرا بی بی مجوز ادامه و گسترش جنگ را از ترامپ گرفته. این در حالیست که دیروز 600 مقام نظامی و امنیتی سابق اسرائیلی از ترامپ خواسته بودند نتانباهو را برای پایان تراژدی غزه تحت فشار قرار دهد.
آنها در خواسته شان از ترامپ نوشته بودند ادامه ی جنگ غزه به زوال بیشتر هویت و مشروعیت اسرائیل می انجامد.

جالب این جاست که ترامپ نه تنها به انتقادهای داخلی اسرائیل و نیز متحدان غربی از نتانیاهو وقعی ننهاد، بلکه به او برای گسترش جنگ کارت سبز داده است.
علت، دقیقا معلوم نیست! آیا ترامپ دچار جنون آنی شده و از سرسختی حماس در مذاکرات به خشم آمده است؟
یا اینکه در جهان بینی دولت محور او که مبتنی بر کسب سود و انعقاد قراردداهای بازرگانی است و نگاهی پروژەای به معضلات ژئوپولتیک دارد، اساسا گروه های پارتیزان و بازیگران فروملی نظیر حماس جایگاهی ندارند!

طبعا وقتی وی به واحدهای فراملی نظیر ناتو و اتحادیەی اروپا و بریکس و ...با تحقیر و بی اعتنایی می نگرد، جنبش های مقاومت نظیر حماس و ی.پ.گ نباید محلی از اعراب داشته باشند!

سلیقه البته آزاد است و کسی را نباید بخاطر تعلق و گرایشی که ریشه در دریافت های درونی و عواطف شخصی و تجربیات عینی دارد، ملامت نمود.
اما مشکل این جاست که وی درکی عمیق از پیچیدگی های مساله ندارد و می پندارد با قدرت سخت می توان از پس هر مشکلی برآمد.

ظاهرا جنگ دوازده روزه اسرائیل با ایران وی را در این دیدگاه تشجیع نموده است.
جنگی که با چراغ سبز وی شروع و با فرمان او خاتمه یافت. انفعال چین و روسیه و اطاعت پذیری اسرائیل نه تنها جایگاه در حال افول آمریکا در خاورمیانه را مستحکم کرد، بلکه به جسارت و تهور ترامپ هم افزود.
به علاوه پیش بینی ناپذیری و دیوانه بازی او را به مزیتی استراتژیک در رقابت های جهانی تبدیل کرد.

به فرض همەی این گمانه ها درست باشند، تقصیر این کودک نحیف گرسنه و هزاران کودک دیگر مثل او چیست؟
گناه اینان چبست که جهان، پلیسی کم خرد و فاقد درکی ژرف و تاریخمند از مسائل زیستگاهشان دارد؟
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
128👍75👎23🤔1
🔺تهران تشنه و پژمرده در برابر دو ضرب الاجل!

تهران هم به عنوان پایتخت سیاسی و هم طبیعت و زیستگاه انسانی با دو ضرب الاجل سرنوشت ساز آنهم با فاصلەی یک ماە روبروست.
ضرب الاجل موسوم به مکانیسم ماشه با پایان اوت -روز نهم شهریور- سر می رسد. غم انگیز اینجاست که عقربەی ساعت قهر طبیعت هم به موازات آن و با سرعتی بیشتر در حال چرخش است.
خبرگزاری cnn می گوید تهران فقط چند هفته با روز صفر بی آبی و در واقع خشکیدن شیرهای آب خانه ها فاصله دارد.
کاوه مدنی دانشمند شهیر ایرانی که ناچار به ترک وطن شد، آرزو می کند که تهران تا پایان سپتامبر -  نهم مهر - تاب بیاورد.
اگر شهر تا نهم مهر به ورشکستگی مطلق آبی نرسد، می تواند امیدوار به بارش های پاییزی، دستکم مدتی دیگر از مرگ آبی قسر در رود!

احتمالا در تاریخ تهران هیچ گاه خشم طبیعت و قهر سیاست و بحران اقتصادی اینگونه در هم تنیده نشدەاند.
در داغ ترین روزهای سال و در اوج بی برقی و بی آبی دمای سیاست هم به نقطەی جوش رسیده و تازه یک جنگ کوتاه، اما بزرگ مقیاس پست مدرن را با پروندەای باز و خونین پشت سر گذاشته است.

گویی همه چیز در تعلیق است. از آب و هوا گرفته تا اقتصاد و روابط خارجی. اما پاییز که فصل خزان طبیعت است و تا رسیدن آن چیزی نمانده، پاسخ بسیاری از این معماها را با خود می آورد.

درست صد سال قبل تهران که شهری خواب آلود و در گذشته مانده و زخمی از شلاق بی کفایتی و استبداد بود، به روایت داستان خود از رهگذر یک ژانر ادبی مدرن بنام رمان پرداخت.
مرتضی مشفق کاظمی در داستان تهران مخوف - احتمالا نخستین رمان مدرن فارسی - به شرح رنج و اندوه و اضطراب و نگرانی شهر در دوران هرج و مرج پس از  مشروطه پرداخت.
فساد زایدالوصف مقامات قاجاری و اداره جات دولتی، زوال اشرافیت حاکم و برآمدن گروه های اجتماعی تازه، مبارزات مستبدان و آزادیخواهان که علیرغم پیروزی بشارت دهندەی دستەی اخیر، تغییری در ساختارهای جان سخت سیاسی و اجتماعی پدید نیاورد، جانمایەی این کتاب است.
پس از آن بارها تهران در کانون رمان ایرانی قرار گرفت و تضادهای سیاست و زیست شهری و کشمکش سنت و مدرنیته در آن برملا گردید.
اما تقریبا در هیچ کدام تهران تشنه نبود، از خاموشی رنج نمی برد و شعلەی از امید همچنان در دلش فروزان می ماند.

در تقارنی غریب امروز چهاردهم مرداد سالگرد انقلاب مشروطیت است. 120 سال قبل در یک فصل گرم دیگر، ایرانیان نخستین ملت منطقه بودند که قانون اساسی نوشتند. نمادی پرغرور و افتخار آمیز از ورود به عصر مدرن و پیشگامی در دمکراسی سازی.
سوگمندانه اخگر قانون اساسی که قرار بود فانوس آزادیخواهی در ایران و منطقه باشد، زود به خاموشی گرایید.
120 سال زمان کافی برای نهادسازی، نوسازی و بازسازی یک کشور است. اما گویی این زمان طولانی، عملا و عمدا هدر رفته است. عدالتخانه و نهاد دادگری مستقل هنوز خوابی آشفته است.
پارلمان نه تنها عصارەی فضائل ملت و مظهر ارادەی ملی نیست، بلکه با یک غربال گری افراطی هرچه بیشتر به مجلس کوتاه قامتان سیاست و فرهنگ بدل شده است.
سرنوشت سایر نهادهای سیاسی، اقتصادی و چه بسا اجتماعی نیز قس علیهذاست.
بهارستان تهران که یک سده قبل نوید بهاری دل انگیز در ساحت سیاست و اجتماع می داد، دل به خزانی زودرس و مغموم سپرد.

"مرداد پرحادثە" با سالگرد مشروطیت تمام نمی شود. دو پادشاه پهلوی؛ پدر و پسر به ترتیب در چهار و پنج مرداد در غربت و خارج از خاک وطن در گذشتند.
با این مرگ های تلخکام، سنت مرگ پادشاهان ایرانی در دیار غربت، استحکام و مداومتی ستبر یافت.
چه دو پادشاه آخر قاجار نیز دور از ایران مردند و تهران پیکر هیچ کدام را در سینەی خود قرار نداد.
آخرین باری که شاهی در ایران درگذشت، همان سال مشروطه و مظفرالدین شاه بود که قبالەی انقلابی مردمی را در جیب خود داشت.
طرفه آنکه در همین مرداد گرم و نفسگیر جاری، پادشاهی خواهان ایرانی در مونیخ گرد هم آمده و برای نشستن روی تخت طاووس تهران تشنه و پژمرده نقشه می کشیدند!

تهران مخوف را از مخافت این روزها دوباره باید خواند. همچنان که حاجی آقای صادق هدایت هم در هشتاد سالگی آن هنوز سخت خواندنی است.
تیپی اجتماعی که نویسنده پلشتی های آن را در تهران زمان جنگ دوم جهانی به تصویر می کشد، در ایران امروز از رهگذر کارخانەی یکدست ساز قدرت ایدئولوژیک به تولید انبوه رسیده است!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
152👍68👎6🤔2
🔺عقل عربی، برق عربی؛ برق من کو؟

دو ضرب المثل برق از سر پریدن و عقل از سر پریدن، علیرغم جناس لفظی نزدیک به تام، معانی و دلالت هایی متفاوت دارند. وقتی کسی برق از سرش می پرد، یعنی دچار تعجب و استغراب زایدالوصف شده است.
کسی هم که عقل از سرش پریده، در واقع دچار دمانس و خرفتی شده و مکانیسم های حافظه و استدلال و اندیشیدن را از دست داده است.

نکته  اینجاست که این دو سخن نغز که در مواضع متفاوت بیان می شوند، در بحران بی برقی اخیر بهم می رسند. برق/الکتریسیته، برق تعجب و عقل مدیریت، سه گانه تحلیلی را تشکیل می دهند که به کمک آن می توان ابعاد بحران اخیر را بهتر واکاوی کرد.

نخست با مشاهده پیشرفت برق آسای کشورهای حاشیه خلیج فارس در صنعت برق و پس ماندگی ما، برق از سر آدم می پرد!
کشورهای مزبور نه تنها کمبود برق ندارند، بلکه برق مازاد هم به اندازه چند برابر نیاز خود دارند و مهمتر از آن، در نیروگاه هایشان، استفاده از سوخت های فسیلی را کنار گذاشته و به انرژیهای سالم و تجدید پذیر روی آوردەاند.

اینجاست که پای عقل به میان می آید. کدام عقل در این سیستم های سیاسی ساده، بسیط و البته عقب مانده به لحاظ انگارەهای توسعەی سیاسی، اینگونه کارا و کامیاب به تدبیر امور و معیشت ملت برخواسته است؟ عقل عربی!

عقل عربی چیست؟ عقل عربی به تعبیر
اندیشمند مراکشی محمد عابد جابری، در سده های میانی برساخته ای بود که زیربنای آن را سه گانه عقیده، قبیله و غنیمت تشکیل می داد. روبنای این برهمکنش. خلیفه و طبقات خواص و عوام بود.

با اندکی تامل و تقلیل گرایی و ساده سازی می توان گفت در شیخ نشین های خلیج فارس، اندیشه سیاسی هنوز تا حد زیادی، امتداد عقل عربی سده های پیشین است.

قبیله و خلیفه حاکمند، خواص و عقیده، طیفی نامتجانس از بروکراتها و مدیران در طراز بین المللی و شاهزادگان ولخرج و عیاشند که توامان، پیشران توسعه خیره کننده جوامعشان، همراه با نقائص و تضادهای ویژه آن هستند.

غنیمت هم امروزه ثروتهای هیدروکربنی و رانت ها ی ناشی از آن است که حاکمان و مردم به درجاتی متفاوت روی سفره آن نشسته اند.

شاید تنها وجه تمایز با گذشته، تکامل پارامتر عقیده است. نسل جدید حاکمان و شاهزادگان این کشورها از پدران بنیادگذار، دنیا دیده تر و توسعه گراترند و بهتر، پول حاصل از نفت را در مسیرهای جایگزین نظیر توریسم، حمل و نقل و تاسیس نهادهای مالی دارای جایگاه بین المللی، سرمایه گذاری کرده و آینده را پیشاپیش خریده اند.

با این وصف عقل عربی، همان عقل سلیم و شعور متعارف است که عاری از پیچیدگی به مقتضی زمان نونوار شده و از پس اندیشیدن منطقی و هزینه - فایده کردن امور بر می آید.
طبعا در این فرصت کوتاه مجال این نیست که به بسط عقلانیت ایرانی پرداخته شود که نسبت به همتای خلیج فارسی اش، پیچیده تر و متکامل تر است و تجارب بیشتر و پربارتری از مواجهه و معامله با وحی و عشق و خرد یونانی و خرد تجربی در چنتەی تاریخی خود دارد.

سخن اما این است که انقلاب، هووی عقلانیت است. انقلاب فوران عاطفه و خشم و نفرت و زمانەی غلبه توهم توانایی مطلق و عزم تغییر جهان و انسان، خارج از چارچوبهای امکان و امتناع و معادله هزینه - فایده است.
در تمام انقلاب ها دوره ای عقل از سر و برق از چشم می پرد. تا دوباره خردمندان از راه می رسند و با عقل سلیم به تدبیر امور می پردازند و بر موج خروشان آن، سدی از جنس عقلانیت می نهند.

انقلاب البته همیشه خالی از وجوه ایجابی نیست و در برخی جوامع که از تحولات محتوم عقب می مانند، راهی میانبر به سوی توسعه و آزاد شدن نیروهای اجتماعی و شکوفا شدن ظرفیت های خفته و بالفعل ملی است. مشروط به آنکه پس از آن، زمامداران پسانقلابی،  محافظه کار، عملگرا و محاسبه گر شوند.

اسارت عقلانیت در چنبره آرمان و ایدئولوژی به معنای تداوم سیطره وضعیت بی خردی ( irrationelity ) است.
وضعیتی که بجای آنکه عقل، معیار صدق و کذب باشد، آرمان یا ایدئولوژی متعالی خود به معیار بدل و از دایره داوری صحیح می رهد.

انقلاب چین با دنگ شیائوپینگ از دام ایدئولوژی و مفسدەهای بعدی رهید و بزرگترین تجربه شکوفایی اقتصادی تاریخ در ذیل حکومتی اقتدارگرا را رقم زد.
لحظه ای تاریخی که دنگ عملگرا و محافظه کار  توسعه ملی را بجای صدور انقلاب و تداوم وضعیت انقلابی، سرلوحه امور قرار داد.

کوتاه سخن اینکه با عقل سلیم و تعهد به الزامات و استنتاجات آن، می توان برق تولید کرد، دچار مرض بی آبی نشد و طرق و شوارع را بازسازی و در یک کلام شرق را بجای غرب، کانون ثروت و قدرت نمود و آزادی هم نداد و تن به مردمسالاری هم نسپرد.

این عین مدل توسعه کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس و چین است. طرفه آنکه علیرغم همه نواقص آن، اندیشمند توسعەی سیاسی و باورمند به  به پیروزی محتوم لیبرال دمکراسی؛ فرانسیس فوکویاما هم آن را دستکم به صورت موقت و طی دوره ای انتقالی می ستاید.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍10136👎4
🔺دالان ترامپ در بیخ گوش ایران

به گفتەی خبرگزاری رویترز، فردا جمعە در کاخ سفید قرارداد صلح ارمنستان و آذربایجان با حضور علیف و پاشینیان و ترامپ امضا می شود.
این پیمان به حدود چهار دهه منازعه میان دو کشور کوچک جنوب قفقاز خاتمه می دهد.
مهم ترین نکتەی این مصالحه، گشایش دالان زنگرور است، البته با نامی جدید: دالان ترامپ برلی صلح و رفاه بین المللی و با عنوان اختصاری: TRIPP!
دولت آمریکا حق انحصاری توسعه و مدیریت این مسیر زمینی را که قرار است بر اساس قوانین ارمنستان اداره شود، برای مدتی طولانی بدست می آورد.
بدون تردید این یک رخداد فوق العادەی ژئوپولتیک و ژئواکونومیک در منطقه است و هریک از کشورهای منطقه را به نحوی در موقعیت برنده و بازنده قرار می دهد.

بازندگان: روسیه و ایران و ارمنستان
روسیه که پس از دو قرن تسلط مستقیم و غیر مستقیم بر جنوب قفقاز، باقیماندەی نفوذش را در آن از دست می دهد، بزرگ ترین بازندەی این تحول است.
دو استان سابق این کشور در دوران شوروی و در دهەهای اخیر حیاط خلوت آن در مرزهای جنوبی، فردا در واشنگتن بر اساس ترتیبات سیاسی و امنیتی جدید در منطقه و بدون روسیه به توافق می رسند.
درست در روزی که ضرب الاجل ترامپ به پوتین برای آتش بس در اوکراین به پایان می رسد.
هم زمان و هم مکان این توافق برای روسیه که به علت درگیری در اوکراین ضعیف و منزوی شده، تحقیرآمیز و دارای وجوه نمادین پررنگ است.
بازندەی دوم ایران است. کشوری که بارها با برگزاری مانورهای نظامی و بیانات تهدید آمیز مخالفت خود را با آن اعلام کرده است.
دالان زنگزور یک مزیت مهم ژئوپولتیک را از دست ایران خارج و اتصال زمینی به اروپا و مسیرهای تجاری شمال را سخت می کند.
ایران هم مانند روسیه در بحران های منطقەای و تنش بر سر پروندەی هستەای غرق است و فرصت عرض اندام در قفقاز را تا حد زیادی از دست داده است.
ارمنستان هم بدون شک در نقش یک بازندەی بزرگ ظاهر شده است. مخصوصا از این لحاظ که دشمن آن یعنی آذربایجان توانست دستاوردهای جنگ های 2020 و 2023 را به امتیازات سیاسی با ساختار حقوقی تبدیل کند.
شکست های ناگهانی و پیاپی ارمنستان پس از جاخالی دادن روسیه و از کف رفتن نقش سابق آن به عنوان ژندارم قفقاز رقم خورد.
این امر فرصتی بیکران در اختیار ترکیه برای عرض اندام قرار داد. خلا روسیه همچنین به اسرائیل فرصتی طلایی عرضه کرد که با نفوذ و تسلیحات، قلمرویی مهم در شمال ایران کسب کند.
ماحصل این بازی حاصل جمع صفر، شکست و تنهایی استراتژیک ایروان بود.
احتمالا تنها دستاوردی که ارمنستان کسب کرده روی خط آوردن آمریکا است.
آذربایجان مصرانه خواهان آن بود که خود بدون حضور هیچ طرف سوم نظیر روسیه، ایران و حتی اتحادیەی اروپا کنترل این کریدور را بدست گیرد.
امری که میسر نشد و حضور آمریکا به نحوی به معنای تضمین تمامیت ارضی ارمنستان در آینده می باشد.
مضاف بر این ایروان می تواند از انزوای تحمیل شده توسط ترکیه رهایی یابد و اقتصاد کوچکش را به بازارهای جهانی وصل نماید.

برندگان: ترکیه، آمریکا و آذربایجان
ترکیه یکی از برندگان این تحول است. غیر از نفوذ سیاسی عمیقی که در قفقاز بدست آورد، با اتصال زمینی به آذربایجان و جهان ترک آسیای مرکزی در موقعیتی ممتاز برای پیگیری اهداف سیاسی و اقتصادی و نفوذ فرهنگی قرار می گیرد.
علاوه بر این در موقعیت تبدیل شدن به هاب انرژی و تجارت منطقه قرار گرفته است.
صد البته این مزیت شامل آذربایجان هم شده وجایگاه این کشور کوچک را در معادلات انرژی جهان برجسته می سازد.
آمریکا هم صاحب موفقیتی مثال زدنی شده؛ حضور بلندمدت در حیاط خلوت روسیه و کنترل گذرگاهی اقتصادی با اهمیتی در حد کانال سوئز و کانال پاناما!
همچنین برای رئیس جمهور تشنەی توجه آن پردەای دیگر از نمایش صلح بانی و فیصله بخش بحران های بین المللی است.
ترامپ می تواند این کامیابی را به فهرست دیگر موفقیت های ادعایی اش اضافه و آن را در کنار موارد دیگر پایان مخاصمه نظیر هند و پاکستان، کنگو و رواندا و تایلند و کامبوج قرار دهد.
مطلوب ترامپ تلفیق دستلوردهای اقتصادی و سیاسی است. به تعبیری کسب نفوذ ژئوپولتیک و مزیت های سیاسی بدون بها و به هزینەی دیگران.
صلح ارمنستان و آذربایجان نمونه ای ایدەآل از این لحاظ است. هم فال است و هم تماشا!
هم وارد جایی شده که هیچوقت پایش به آن نرسیده و هم از آن پول و پله در می آورد.
این امر در کنار بازگشت قدرتمندانه به خاورمیانه در سایەی حملەی اسرائیل به ایران و بی عملی و انفعال روسیه و چین، آن را در موقعیت جهانی مستحکم تری قرار می دهد.

در آینده چه می شود؟
معروف است که جوجه ها را آخر پاییز می شمرند. معمای اصلی این است که تحول اخیر چه اندازه ثبات با خود به ارمغان می آورد؟
آیا حضور محدود آمریکا خلاء حضور روسیه را پر می کند؟ یا الهام علیف که سرمست از پیروزی است دست به ناپرهیزی های سیاسی نزند!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
119👍72👎11🤔3
🔺"ترامپ شاه " در شاهراه ترامپ ( TRIPP)

ترامپ خطاب به علیف: چند سال است که رهبر هستید؟
علیف: ۲۲ سال!
ترامپ: این یعنی او سخت‌کوش و باهوش است!

علیف: شاید با پاشینیان مشترکا جهت نامزدی ترامپ برای دریافت جایزەی صلح نوبل تلاش کنیم!

پاشینیان: ترامپ شایستەی دریافت نوبل صلح است و رخداد امروز دلیل آن است!

دیالوگ های بالا بخشی از یک فیلم درام نیست. بلکه گفتگوهای واقعی است که امشب در کاخ  سفید صورت گرفته است.
تحول ناخوشایند و در عین حال غم انگیزی است. مردی با بهرەی هوشی متوسط در راس بزرگ ترین کشور جهان قرار گرفته و آشکارا از مجیزگویی و تملق استقبال می کند.
گویی خاقان چین، یا تزار روس و امپراتور روم است که اقمار کشورش با هدایا و پیشکشی به دربارش می روند.

همچنین ستایش از رهبری مادام العمر الهام علیف که توام با دیکتاتوری مطلق العنان است، فراتر از فضاحت سیاسی، یک فاجعەی اخلاقی تمام عیار است.
در سوابق آمریکا، موارد متعدد حمایت از دیکتاتوری راست خون ریز دیده می شود. اما واشنگتن همیشه ظاهر را حفظ و به قول خود به رهبری جهان آزاد افتخار کرده است.
ترامپ اما در نکوهش دمکراسی و لیبرالیسم خستگی ناپذیر و بی پرواست.

ارمنستان که در جنگ های اخیر مقهور مزیت های گازی و نفتی آذربایجان در نقشەی جهانی انرژی شد، یک نیمه دمکراسی و در واقع تنها حکومت نیمه دمکراتیک در منطقه است.
واحەای در کویر استبداد از قزاقستان گرفته تا خود روسیه و آذربایجان و تا ترکیه که گام به گام به استبداد کامل نزدیک می شود.
حکومت انتخابی اما به کار ایروان نیامد. همانطور که دمکراسی نیم بند اوکراین در برابر اقتدارگرایی پوتین، از دید ترامپ نه فضیلت بلکه مزاحمت برای دیدگاه قدرت محور اوست.
دنیای تحت رهبری ترامپ حقیقتا جای خطرناک تری نسبت به گذشته است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍24962👎41🤔10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺رقص مرگ بر بالین دریاچەی مرده

در روزهایی که تمام ایران با تنش آبی روبروست و خشکسالی و فرونشست زمین و بیابان زایی، شمال و جنوب و شرق و غرب این زیستگاه انسانی کهن را درنوردیده، شاید رقص مرگ بر بالین دریاچەی مردەی ارومیه قدری زمان پریشانه باشد.
دریاچەی ارومیه را چه کسی به این حال و روز درآورد؟ تالاب هامون و بختگان را چه کسی خشکاند؟ کارون پرآب و زاینده چرا شور و خسیس شد و زاینده رود سرشار از روح زندگی به مردابی افسرده بدل شد!
پاسخ روش و قطعی دشوار است، اما در یک کلمه می توان گفت: مرگ دولت در معنای زوال بروکراسی و سقوط عقلانیت دیوان سالاری، مقصر اصلی است.

قوەی عاقلەی دولت مدرن بروکراسی است. چیزی که در ایران پس از انقلاب با حاکمیت نوعی ملوک الطوایفی اداری مفقود شد.
پشت پردەی تصمیم سازی بسیاری از سدسازی ها یا امام جمعەای ذینفع و ذینفوذ قرار دارد یا نمایندەای که برای کسب رای مجدد کیسەی طمع دوخته است. یا فلان و بهمان مسئول کشوری که با داشتن رزومه های امنیتی و نظامی از نردبان قدرت بالا رفته و برای آبادانی استان، شهر و یا محله و کوی و روستایش تلاش می کند.

البته این تلاش ها و لابی و رایزنی ها معمولا بازی حاصل جمع صفرند. هزینه و ضررش را مملکت می دهد و منفعت موقت و کوتاه مدتش را روستا و شهری که برای مسئول عالیرتبه حکم وطن را دارد!
مگر نه این است که در شریعت وطن محدود است و حد ترخص دارد و بالاتر از آن امت است و دولت - ملت و منافع ملی، مفهومی متروک و غریب است!
حاکمیت ملی که از ارادەی ملی نشات می گیرد، نه تجزیه پذیر است و نه قابل واگذاری.
پایتخت مغز متفکر و دستگاه دیوان سالاری بدون مزاحم و شریک، مجرای جاری و ساری شدن آن است.

اگر عقلانیت بروکراتیک مبتنی بر منافع ملی وجود داشت، چگونه شهرها و قصبات و دهات خالی از جمعیت و تشنه و بی آب نیمەی شرقی و مرکز کشور لبریز از فرودگاه، دانشگاه، کارخانه و بیمارستان می شد و جاهایی مانند کردستان - استان های شمالغرب که مخزن آب کشورند- به کلی محروم و به طاق نسیان نهاده می شدند؟

سویەی دیگر این "وطن سوزی " پیگیری یک سیاست حامی پروری افراطی به قصد استهلاک خواست دمکراسی خواهی و مشارکت سیاسی است.
هر ایرانی مجاز است، یک یا چند چاه غیر مجاز و مزرعه و خانه باغ شخصی و به همین مقدار مدرک دکتری داشته باشد!
مشروط به آنکه دم برنیاورد و پیوسته در مسیر وفاداری سیاسی گام نهد! شکی نیست که این فقره قسمی قرارداد اجتماعی میان دولت و شهروندان است. اما مغبون نهایی دولت است که بهای آن را از ظرفیت های ملی و ثروت های همگانی می دهد.
خشکسالی، تنش آبی، بی برقی، تورم و بیکاری معضلاتی پیچیده و چند وجهی اند و نیازمند مدیریت علمی و مهارت و حتی همکاری بین المللی و استفاده از فن آوری های پیشرفته که لزوما در ایران نیستند.
بیش از نمی شود پشت واژەی استقلال سنگر گرفت و به مصاف عقلانیت رفت و به اسم خودکفایی به احیای آموزه های مائوئیسم پرداخت.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍16348👎9🤔6
🔺پیرامون جنگ دوم ایران و اسرائیل

سخنان دیروز نتانیاهو و نفتالی بنت نخست وزیر قبلی، نه تنها حاوی یک تشدید نگران کننده بود، بلکه تا حدودی دورنمای بحران فعلی را روشن نمود.
اشاره به 400 کیلوگرم ذخایر اورانیوم و مخصوصا تاکید افراطی روی تنش آبی مبین رویکرد آتی اسرائیل در برابر ایران است.

سرنوشت ذخایر اورانیوم ایران که در هالەای از ابهام قرار گرفته، به نوعی تعین بخش رویدادهای آتی است.
این مساله نوعی ابهام استراتژیک ناخواسته آفریده که ایران بر آنست در مذاکرات احتمالی از آن به عنوان مزیت و اهرم چانه زنی استفاده کند.
نکته این جاست که طرف دیگر ماجرا چقدر آمادەی تحمل این ابهام است!
روشن است که به دقت رفتار ایران را زیر نظر دارد و می کوشد از رهگذر مذاکره یا جنگ به آن خاتمه دهد.

از سخنان مقامات اسرائیلی چنین بر می آید که خود را آمادەی دور دوم جنگ کرده و توافق را منتفی می دانند. یا اینکه مانند گذشته با مذاکره مخالف و به طرق گوناگون اجازەی احیای ترتیبات آن را نمی دهند.
از دید اسرائیلی ها یک جنگ گسترده با وجود بحران های ناشی از کمبود آب و برق می تواند انسجام جبهەی داخلی ایران را تضعیف کند.

تا آنجا که به آمریکا و شخص ترامپ هم مربوط می شود، بعید است با اقدام یک جانبەی اسرائیل علیه ایران مخالفتی فعال داشته باشد. چه بسا آن را تشویق هم کند.
مشکل اصلی ترامپ دخالت گسترده و بزرگ مقیاس آمریکاست که تمایل زیادی برای آن ندارد.

طرف مقابل این معادله ایران است. به نظر نمی رسد دستکم در مقطع کنونی پلنی جایگزین داشته باشد.
با وجود سر رسیدن مهلت مکانیسم ماشه خبری از احیای گفتگوها نیست. به احتمال قوی تهران با درک حساسیت های نظامی و سیاسی از سرگیری برنامەی هستەای در کوتاه مدت و به صورت موفت، آن را از استراتژی دفاعی اش کنار گذاشته است.
بجای آن درصدد احیای شبکەی متحدان منطقەای و محور مقاومت است. سفر لاریجانی به بغداد و بیروت و سخت تر شدن نسبی مواضع حزب اللله و حماس در برابر خلع سلاح قرینەای قابل تامل است.
ایران می خواهد نشان دهد که هنوز از طریق متحدانش می تواند ضربه بزند و بخشی از بازدارندگی اش را از این رهگذر احیا نماید.

طرح اسرائیل برای اشغال کامل غزه با حمایت ترامپ و همچنین فشار شدید آمریکا به دولت لبنان برای خلع سلاح حزب الله بیانگر پرچالش بودن این سیاست برای ایران است.
چگونگی حل و فصل نهایی این دو پرونده در کنار مذاکرات بر سر اوکراین و فعال شدن احتمالی مکانیسم ماشه؛ هر سه طی ماه های آینده گرد و غبار را از پروندەی ایران و اسرائیل کنار می زند.
به همین خاطر اگر رخدادی خاص رخ ندهد، باید منتظر شعله ور شدن مجدد آتش جنگ از خاکستر آتش بس شکنندەی موجود بود.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍14250🤔11👎2
شهر در دیدار ناسیونالیسم-خدیو.pdf
3.4 MB
عنوان کتاب: شهر در دیدار ناسیونالیسم
عنوان فرعی: مهاباد در گذرگاه تاریخ
نویسنده: صلاح الدین خدیو

کتاب به پیوست، جستاری است در پدیدارشناسی و شناسایی زمینەها و علل پیدایش ناسیونالیسم کرد در ایران در یک بستر تاریخی پانصد ساله.
بازەای که با تاسیس سلسلەی صفویه و بازگشت وحدت ملی به ایران پس از سقوط ساسانیان آغاز می شود و به امروز می رسد.
صفویه موفق شد سلطنت را علیه خلافت احیا و با خروج ایران از دائرەی امت، مفهوم ملت را - هر چند در صورتی ابتدایی و پیشامدرن - ابداع نماید.
یکدست سازی ایرانیان بر اساس مذهب واحد تشیع در کانون دولت سازی صفوی قرار داشت. امری که مقاومت های هویتی را در میان کردهای عمدتا سنی مذهب برانگیخت و پویایی های آن به تدریج به نضج گرفتن ملی گرایی کرد در منطقەای حساس به لحاظ ژئوپولتیک و تنوع جمعیتی - استان آذربایجان غربی کنونی - انجامید.
کتاب شهر در دیدار ناسیونالیسم به روایت این داستان دور و دراز طی پنج سدەی گذشته می پردازد.
سه سال صبر و انتظارم برای گرفتن مجوز جهت چاپ کتاب بی نتیجه ماند. از این رو تصمیم گرفتم جهت استفادەی علاقمندان و پژوهشگران این حوزه، فایل pdf آن را به صورت رایگان در اینجا منتشر کنم.
بر خود لازم می دانم از زحمات و تلاش های نشر  افکار و مدیر محترم آن در این مدت قدردانی نمایم.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
299👍84👎13🤔3
یادداشت.pdf
89 KB
کهن یا  کهنه، مساله این است!

✍️ طاهر خدیو


در چند هفته اخیر  با ظهور یک جبهه گسترده میهنی، آرایش نیروهای سیاسی ایران به میزان زیادی از پراکندگی  و‌ ابهام خارج شد و صورت بسیار ساده تری به خود گرفت. به مدد این آرایش جدید، افزون بر جریان شناسی نیروهای سیاسی معاصر، میتوان از موقعیت ایران در جهان هم فهم بهتری پیدا کرد، گفته ها و‌مواضع  سخنگویان این جبهه نوپدید به گونه ای است که گویی ایران در «بیرون جهان» قرار گرفته است و خود آن ها هم از موضعی بیرونی، جهان را پند و انذار می دهند. …
@sharname1
58👍16👎16
🔺کدخدا ترامپ و صلح عشایری!

راهکار ترامپ برای خاتمەی جنگ اوکراین از بس نامتعارف و غریب است که هیچ الگوی آشنایی در تاریخ روابط بین الملل نمی توان برای آن یافت.
این ابتکار البته نزدیک ترین نمونه به الگوی "صلح عشایری" است.
صلح عشایری یک رویەی حل و فصل دعاوی در جوامع قبیلەای است.
جوامعی که از کمترین میزان حاکمیت قانون بهرەمندند و دارای ساختارهای جان سخت سنتی و قبیلەای می باشند.
فرضا قتلی به سهو یا عمد اتفاق می افتد. طرف زیان دیده بجای خون خواهی تسلیم رای و نظر میانجی های عشایری می شود و دعوا با بخشش، اهدای مال و یا نوعی مبادلەی نکاح - پیشکش کردن یک زن از خانوادەی قاتل به خانوادەی مقتول - فیصله می یابد.

این روش که هنوز در برخی جوامع قبیلەای خاورمیانه مرسوم است، محاسن و معایب خود را دارد.
از سویی نوعی مکانیسم درونزای سازش و توافق است که هزینه های مادی و معنوی مراجعه به دستگاه قضایی را کاهش می دهد. نهادی که در بسیاری از کشورها به علت فاسد و فاشل بودن عملا کارساز نیست.
همزمان عیب آن اینست که با الزمات و ویژگی های زندگی مدرن و پیچیدەی امروز همخوانی ندارد. به علت دور زدن مکانیسم های قانونی از ضمانت و اعتبار کافی برخوردار نیست و بعضا به علت دستور کار و توافق های نامناسب و بری از عدالت به دستمایەی مشکلات بیشتر در آینده تبدیل می شود.

آنچه امروز ترامپ در شرق اروپا و میان روسیه و اوکراین انجام می دهد، برگردانی از این سنت شرقی است.
ترامپ می گوید: تجاوز روسیه و اشغال سرزمین های اوکراین بالاخره اتفاقی است که افتاده، البته نمی بایست می افتاد و اگر من رئیس جمهور بودم محال بود رخ دهد!
اما اکنون چارەای جز کنار آمدن با موضوع نداریم. اوکراین شانسی برای بازگرداندن وضع به سه سال قبل ندارد و بهترین راه توافقی نسبی است که کییف با زیان کمتری از جنگ خارج شود.
چیزی که وی می گوید هم با قوانین بین المللی ناسازگار است، هم با قانون اساسی اوکراین و ارادەی ملی آن.
طرفه این جاست که هر دو بنیان نظام جهانی را تشکیل می دهند که هشتاد سال قبل با محوریت آمریکا بنیان نهاده شد.
نظامی که تا امروز در حفظ مرزها و صیانت از حاکمیت ملی دولت ها کامیاب بوده.

اما حالا ترامپ می گوید منشور ملل متحد، حقوق بین الملل و قوانین داخلی کشورها همه به کنار و بجای آن سازش عشایری بیاید!
رهبران چند کشور مهم اروپایی در کنار دبیرکل ناتو و مسئولان اتحادیەی اروپا همه در معیت ولودیمیر زلنسکی نگون بخت به کاخ سفید رفتەاند تا اوضاع از این بدتر نشود!
گویی امشب در اطاق بیضی لویه جرگه است و کدخداها و ریش سفیدان برای " خون بس " گرد هم آمدەاند.
معلوم نیست دقیقا در صحنەی عمل چه اتفاقی می افتد و در نهایت این جنگ خونین چگونه تمام می شود.
اما هر چه باشد، امشب نقطه عطفی در تاریخ جهان خواهد بود. روزی که منطق قدرت و سازش عشایری جای کنوانسیون های بین المللی را می گیرد و جنگلی هابزی از بطن آن می زاید.
از این به بعد کشورهای قدرتمند می توانند بدون هراس از نظم جهانی، به کشورهای ضعیف تر حمله کنند و امیدوار باشند که با مکانیسم های بده بستان از نوع ترامپ، بالاخره با دست پر از جنگ خارج شوند.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍21741👎6🤔2
🔺شب طولانی سلیمانیه

سلیمانیه شبی سخت و ناآرام را پشت سر گذاشت. لاهور شیخ جنگی رهبر سابق اتحادیەی میهنی کردستان و پسر عموی بافل طالبانی رهبر فعلی توسط نیروهای امنیتی دستگیر شد.
لاهور فرماندەی سابق نیروهای ضد تروریسم،  یک رهبر سیاسی با نفوذ در صفوف اتحادیەی میهنی بود.
یگان ضد تروریسم مستقیما در ارتباط با نیروهای آمریکایی بود و لاهور از این رهگذر نقش مهمی در ایجاد ائتلاف مبان کردهای سوریه و ائتلاف ضد داعش به رهبری آمریکا ایفا کرد.
لاهور از پایگاه اجتماعی نسبتا مناسب و تسلطش بر اهرم های قدرت در سلیمانیه به سود تصفیەی حزب از کادرهای قدیمی و قبضه کردن قدرت استفاده کرد.
اما به عنوان یک سیاستمدار تازه نفس احتمالا قربانی بلندپروازی هایش شد.
افول لاهور زمانی آغاز شد که چهار سال قبل جنگ قدرت را به پسر عمویش بافل طالبانی و در حقیقت خانوادەی قدرتمند ابراهیم احمد - پدر همسر جلال طالبانی - باخت.
اتحادیەی میهنی کردستان به عنوان یک جریان چپ گرا و دارای پایگاه اجتماعی عمدتا شهری زمانی حزب دمکرات کردستان را به خانواده سالاری و جهت گیری های عشایری متهم می کرد.
اما در نهایت خود به تقلیدی ناشیانه از سیاست رقیب دیرینەاش پرداخت.
لاهور شیخ جنگی و بافل طالبانی پنج سال قبل با برگزاری یک کنگرەی پرحاشیه، قدرت را میان خود تقسیم کردند. ماه عسلی کوتاه که بیش از یک سال نپایید.
گرچه احتمالا بابد حیات سیاسی لاهور را تمام شده تلقی کرد، اما نمی توان روی موفقیت نهایی بافل هم شرط بست.
حدود یک سال پس از برگزاری انتخابات پارلمانی کردستان به دلیل اختلافات میان دو حزب اصلی، هنوز نه دولت تشکیل شده و نه پارلمان جدید آغاز بکار کرده است.
با بغداد هم بر سر پرونده های متعدد اختلافات زیاد و بعضا لاینحل وجود دارد. از این رو وجود اختلافات درون حزبی در این محیط سرشار از تشنج و مشکلات، نوید خوبی برای ثبات سیاسی و انسجام داخلی نیست.
در حقیقت اقلیم کردستان که زمانی مبشر پدیدآمدن یک دوبی کردی در منطقه بود، به برگردانی کوچک از عراق مقهور فرقه گرایی و اختلافات سیاسی تبدیل شده است.
در حالیکه اربیل با چالش تحدید اختیارات و کاهش درجەی اقتدار و استقلال عمل از سوی بغداد روبروست، در خود اقلیم منطقه گرایی و رقابت میان عموزادەها بیداد می کند.
مشکل اصلی این است که هنوز قدرت در اقلیم در نهادی واحد متمرکز نشده: میان اربیل و سلیمانیه به شکلی نامتقارن توزیع و در این دو شهر نیز بین چند خانواده و شخص متنفذ تقسیم شده است.
این روند ضد توسعەی سیاسی و مخالف نهادینگی در درازمدت نمی تواند تداوم یابد.
سرانجام این روندهای پرتضاد سه گزینه بیشتر نیست:  دولت و دولتک های کنونی از اعمال سلطه به شکل موثر باز می مانند و حاکمیت ضعیف یا دولت شکست خورده شکل می گیرد.
بر اثر رخدادها و پیش آمدهای ناگهانی لویاتان کردی از آستینی بیرون آمده و نظمی استبدادی بر فرقه گرایی های موجود غلبه و دولت مطلقه متولد می شود.
سوم اینکه بخت یار می شود و ساز و کارهای دمکراتیک از جایی پدیدار و ترتیبات نهادی کثرت گرا جایگزین نظم موجود می شود.
مشخص نیست شانس کدام یک بیشتر است.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍14963👎4🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺خطیب جمعه و عرفی سازی دولت فخیمه!

امام جمعه موقت تهران در مصلی امام خمینی:
🔹دولتی که مثل ما به اسلام حاکم است نباید نیش به دین بزنند
🔹کارگزاری که می‌گوید مردم گرسنه دغدغه حجاب ندارند، می‌گوید لایحه حجاب منظورش بوده است! یعنی عذر بدتر از گناه
🔹شما کارگزار هستید و وظیفه دارید مردم گرسنه را سیر کنید، چرا توپ را در زمین دین می‌اندازید

این سخنان امروز خطیب جمعەی تهران، ناخواسته و ندانسته طنینی سکولاریستی دارد. خاتمی با تفکیک دو نهاد دین و دولت - به قصد مقصر نامیدن دولت و سلب مسئولیت از دیگر نهادهای حاکمیتی - آشکارا به منطقی گردن می نهد که ریشه در الهیات مسیحی دارد: مال قیصر را به قیصر و مال خدا را به خدا دهید!
این آموزه که ناظر به تفکیک دو ساحت مینوی و دنیوی در دوران قرون وسطی  بود، ملازم با تحولات فکری، اجتماعی و سیاسی دوران مدرن اینگونه تکامل یافت: کار قیصر را به قیصر و کار خدا را به خدا واگذار نمایید!
سید احمد خاتمی با اعلام این امر که سیر کردن مردم گرسنه وظیفەی دولت است و کار دین نیست، عملا دولت را عرفی و نهاد دین را به مرتبەای قدسی و اجل از امور دنیوی برده است.
خاتمی اما وفادار به الزامات منطقی این سخن نیست و همزمان به بازتولید یک تناقض منطقی موجود در الهیات سده های میانه می پردازد:
پاپ و دستگاه کلیسا گرچه رسما نمایندەی خدا و جانشین ملکوت روی ناسوت بودند. اما در این شان شریکی مهم داشتند!  مشروعیت قیصر هم از خدا سرچشمه می گرفت و ربطی به زمین و ارادەی جمهور نداشت:
دولتی که مثل ما به اسلام حاکم است، نباید نیش به دین بزند!

#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍12029👎5🤔5
🔺تهران، سوم شهریور 1320

در خیابانهای معمولا شلوغ تهران، هیچ اتومبیل و حتی اتوبوسی رفت و آمد نمی کرد. نگرانی گسترده موجب احتکار آذوقه و نفت سفید شده بود. ترس از حملەی هوایی به علت شلیک توپ های ضدهوایی در روز قبل افزایش یافته بود. رادیو تهران از مردم تقاضا کرد در صورت وقوع چنین حادثەای آرامش خود را حفظ نمایند و هرگاه بمبی در نزدیکشان منفجر شد روی زمین دراز بکشد. دستورات کمک های اولیه همراه با نام بیمارستان هایی که آمادەی پذیرفتن مجروحبن بودند برایشان تشریح شد...

واژەی حمله به سرعت در شهر پخش شد. بانک ها بسته شد و فروشندگان مواد غذایی به منظور اجتناب از وحشت عمومی دکان هایشان را بستند. خیابان ها به طرز سهمناکی خلوت شد چون بسیاری از مردم اتومبیل هایشان را از ترس مصادره به دست ارتش به سرعت پنهان کردند.

در کاخ سلطنتی، آن روز بعد از ظهر محمد رضا ولیعهد که معتقد بود ارتش قادر به دفاع از تهران نیست، طپانچەای بە خواهر دوقلویش اشرف داد و بدو گفت:
این هفت تیر را با خودت داشته باش و اگر سربازان خارجی وارد تهران شدند و کوشیدند ما را بگیرند، چند تیر به آنها شلیک کن و سپس به زندگی خودت خاتمه بده، من هم همین کار را خواهم کرد.
منبع: در آخرین روزهای رضاشاه، ریچارد استوارت، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی و کاوه بیات
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍9725🤔10👎5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺فیلم تکان دهندەی کشتار خبرنگاران غزه

خبرنگاران در اقصی نقاط جهان با آزار، فشار و قتل و بازداشت مواجه می شوند. اما احتمالا هیچ حکومتی حتی استبدادی ترین دولت های جهان به اندازەی اسرائیل خبرنگار نکشته است.
بنا به گزارش cpj در 22 ماه گذشته در غزه حداقل 193 خبرنگار جانشان را از دست دادەاند.
در یک اقدام بی سابقه دولت اسرائیل از هفت اکتبر 2023 به هیچ خبرگزاری بین المللی اجازه نداده مستقیما جنگ غزه را پوشش دهند.
خبرگزاری های معتبر جهانی بناچار خبرنگاران آزاد محلی را استخدام می کنند. کسانی که مرتب طعمەی شلیک های هدفمند ارتش اسرائیل واقع می شوند.

امروز در بیمارستان ناصر عدوان خان یونس، ارتش اسرائیل با شلیکی هدفمند خبرنگار رویترز را کشت. پانزده دقیقه بعد هنگامی که همکاران وی از الجزیره، آسوشیتدپرس، mbc و ایندپندنت برای کمک به مجروحان اهل رسانه به قتلگاه رفتند، با یک گلوله توپ آنها را هم به قتل رساند.

ساطور خون آلود دولت اسرائیل علیه خبرنگاران به هدف خاموش کردن صدای حقیقت و آخرین سوسوی فانوس اطلاع رسانی است. تا در ظلمت کامل، غزه و مردمش را با هم در دریای خون غرق کند. ترجمان این شعر تلخ شاملوی کبیر:

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام
به کُشتنِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

سوگمندانه خانه ای هم نمانده که بتوان نور را در پستوی آن نهان کرد!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍17148👎28🤔8
🔺تندیس سی متری فردوسی در انبار و انبان خالی ایدئولوژی

واکنش خشمناک و یکپارچه به توهین زینب موسوی به حکیم ابوالقاسم فردوسی غیر منتظره نبود.
ملی گرایی مدرن ایران یک سده پس از تولد و تکامل در اوان پهلوی اول، به یکی از خیزهای بلند مرتبەی خویش در میان عامه بازگشته است.
دو رقیب ایدئولوژیک آن، یعنی چپ گرایی و اسلام گرایی یا عرصه را ترک کردەاند یا تن به ضعف و فتوری بی سابقه سپردەاند.

جدا از خالی از رقیب شدن فضای داخلی، در محیط بین الملل هم ایام بکام آنست!
در سرتاسر جهان، جنبش های هویت خواه به پا خواسته اند و از مسکو و پکن گرفته تا دهلی و آنکارا و بوداپست و ورشو و حتی پاریس پایتخت مدرنیته، چراغ ناسیونالیسم راست مردم انگیز روشن است.
شبح ملی گرایی ایرانی آنچنان نمایان است که میان حکومت و مخالفان بر سر مصادرەی آن، مجادلەی سخت در جریان است.

در این فضای گفتمانی سرشار از ایران و شاهنامه و کوروش و پاساگارد، نواختن فردوسی؛ جز به قصد دیده شدن، کاری سخت ابلهانه است.
طرفه اینجاست که مطایبەی سخیف بانوی طنزپرداز با حکیم طوس، نطق احمد شاملو در دانشگاه برکلی را بیاد آورد.
میان این دو، البته از زمین تا آسمان تفاوت است.

سخنان شاملو علیه فردوسی در سال 1369 زمان پریشانه بود، نه روان پریشانه مانند زینب موسوی.
به طور مثال اگر شاعر فقید در سال 1359 که اسلام سیاسی و سوسیالیسم انقلابی در قلەی مقبولیت قرار داشتند، علیه فردوسی سخن می گفت، بعید بود واکنشی سهمگین در طراز دە سال پس از آن پدید آورد.
به قول همایون کاتوزیان مشکل شاملو این بود که نمی دانست فضای سرشار از تنفر از سلطنت دهەی پنجاه از میان رفته و بعلت نارضایتی از عملکرد حکومت پساانقلاب، نمادها و عناصر ملی آرام آرام در حال احیا و بازگشتند.
تفسیر طبقاتی و البته مغلوط و مغشوش شاملو از شاهنامه و به طعنه؛ فردوسی را خان ابوالقاسم خان نامیدن، در دهەی آخر حکومت شاه و در سایەی بیزاری از جشن های 2500 سالەی شاهنشاهی برای گوینده ارج و اعتبار می آورد.
چه غیر از پرستیژ انقلابی، آورندەی شانیت علمی و ایستادن در جهت درست تاریخ به سبب کاربست رهیافت جامعه شناسی مارکسیستی نیز بود.

امروز همزمان با هیاهوی به راه افتادەی پیشگفته یک عضو ادوار شورای مشهد خبر داد که در دولت رئیسی از نصب تندیس سی متری فردوسی در مشهد ممانعت به عمل آمده است.
به گفتەی وی دلیل مخالفان، بلندتر بودن ارتفاع آن از گنبد حرم رضوی بوده است.
نفس این اقدام بیانگر تداوم منازعەی گفتمانی مورد اشاره، دستکم در فضاهای حکومتی و دشواری های موجود بر سر ایجاد توازن میان وجوه سازندەی هویت ایرانی است.
مشهد در دو دهەی اخیر که محافظه کاری سیاسی و مذهبی به تدریج ایدئولوژی رسمی را تسخیر و وجوه انقلابی - در معنای سال 1357 - را به عقب راند، عملا پایتخت دوم ایران بوده است.

می توان گفت که در دهەهای شصت و هفتاد اصفهان پایتخت دوم پس از تهران بود؛ قطب صنعتی، قلب انقلاب  اسلامی و رزمنده خیز و شهید پرورترین استان ایران!
به موازات دگرگونی هایی که در ساحت قدرت و ایدئولوژی صورت گرفت، این مرکزیت از اصفهان سلب و به مشهد رفت.
به همین سیاق می توان شیراز را بخاطر دارا بودن تخت جمشید و پاسارگاد و سعدیه و حافظیه، پایتخت دوم پهلوی دوم خواند. تبریز هم در طول دوران قاجار و مدتی پس از آن پس از تهران مهم ترین شهر کشور بود.

از روی شهر دوم کشور بهتر می توان به منویات نظام سیاسی پی برد و سر از سر درون آن در آورد.
مشهد علم الهدی و تندیس تقدیس شدەی فردوسی در کنار هویت های پست مدرن و دیجیتال،  پردە هایی از کشاکش هوبتی به درازای دستکم صد و پنجاه سالند.
دو انقلاب و چند نهضت اصلاحی در این وانفسا رخ دادەاند. اما جنگ هنوز مغلوبه نشده، هر چند زمان به سود فردوسی است و این افت و خیزها فعلا ادامه دارد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍13239👎12🤔4
🔺کار کار اسرائیلی هاست!

ظاهرا وضع تبلیغات رسمی و مرجعیت رسانەای از بازار دلارفروشان هم مغشوش تر شده است.
هنوز به اعلام جرم دادستانی علیه محمد صدر بابت نسبت دادن "ترور " رئیس جمهور قبل به اسرائیل رسیدگی نشده که محمد متقی امشب در شبکەی اخبر اسرائیل را متهم انفجار اسکلەی  رجایی بندر عباس اعلام کرد!
احتمالا ایران تنها کشور جهان است که به تعداد جمعیت ایران سخنگو و روابط عمومی دارد!
از ائمەی جمعه گرفته تا مدیر کیهان و مقامات محلی در استان ها دربارەی حساس ترین مسائل سیاست خارجی و مربوط به امنیت ملی اظهار نظر می کنند.
از دوازده روز جنگ دوازده هزار روایت ساخته شده، داستان حملەی اسرائیل به جلسەی سران قوا هر بار حشو و زوائد جدیدی روایت می شود.
در این وسط کسی نمی پرسد که اصل حملەی اسرائیل به یک جلسەی سری مقامات عالیرتبه افتخار ندارد که نجات اتفاقی شرکت کنندگان در آن فوز و فتح عظیم تلقی شود.
در افکار عمومی، هر دو حادثەی فوت مرحوم رئبسی و انفجار بندر رجایی شهر از ابتدا با گمان دخالت اسرائیل مواجه شدند.
به روال همیشه، قول تحقیقات رسمی داده شد و باز مطابق سنت مالوف هر گونه دخالتی رد شد.
علیرغم این تکذیب ها مقامات رسمی و نیمه رسمی روایت های متفاوتی پیش کشیدند و افکار عمومی را بیشتر سر در گم کردند.
عجیب است اگر در این وانفسا عدەای انتظار داشته باشند مرجعیت رسانه ای در داخل باشد و بازار انواع و اقسام تئوری توطئه داغ نشود!
در زمان های نه چندان دور که کشور هدف نفوذ روس و انگلیس قرار گرفته بود، ذهن های توطئه اندیش از نزولات جوی تا امور ماورایی را به چشم آبی های لندنی نسبت می دادند.
با این اوضاع بعید نیست، چند دهه آتی اسرائیل جای استعمارگر پیر را بگیرد و سوژەی اصلی تئوری های توطئه شود!
قضیه از دو حال خارج نیست: یا روایت رسمی راست است یا ناراست!
اگر راست باشد که تشکیک در آن نارواست.
اگر هم برآیندی از مصلحت های فرضی است، به جهت فصل الخطاب بودن، شایسته نیست از سوی صاحبان تریبون و مفامات مسئول هر بار به نحوی زیر سوال رود و اعتماد عمومی را مخدوش کند!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍10828👎7🤔7
🔺مکانیسم ماشە: درشکەی سە اسبە و خیز چهار نعله

تروئیکای اروپایی مکانیسم ماشه را فعال کرد. تروئیکا واژەای روسی به معنای درشکەی سه اسبی است. از قضا ریشه شناختی این واژه در زبان روسی، استعارەای جالب از اقدام امروز بریتانیا، فرانسه و آلمان بدست می دهد.
سه قدرت جهانی سابق که امروز برای عرض اندام در جهان در حال دگرگونی و مواجهه با قدرت های تازەنفس و جدید ناچارند دنبالەرو آمریکا باشند.
گویی آمریکا و اسرائیل که ابتکار عمل در پروندەی هستەای ایران را بدست دارند سوار درشکەی سه اسبەی اروپا به مقصد بند هفت شورای امنیت چهار نعله می تازند!
اصولا کنش گری اروپای پیر و فرتوت در عرصەی بین الملل بدون اتکای کافی به آمریکا ممکن نیست.

با این اقدام ایران به ابتدای دهەی نود و زمان تحریم های همە جانبەی شورای امنیت بر می گردد.
گرچه اکنون هم تحریم های یک جانبەی آمریکا تقریبا تمام بخش های کلیدی اقتصاد ایران را هدف قرار داده، اما بازگشت تمام قطعنامه های گذشته به منزلەی تحکیم آنها در یک چارچوب حقوقی مستحکم است و رهایی از آن دشواری بیشتری دارد.
جدا از اینها تفاوت های مهمی با سیزده سال قبل وجود دارد. در دوران ماقبل برجام، تحریم عمدتا به عنوان ابزار جایگزین جنگ تلقی می شد.
اما اکنون تحریم هایی رسمی علیه برنامەای اعمال می شود که هدف تهاجمی سنگین قرار گرفته و ارزیابی روشنی از وضعیت واقعی آن وجود ندارد.

علاوه بر این اقتصاد و آسمان ایران به یک اندازە آسیب دیده و از تاب آوریشان به طرزی معنادار کاسته شده است.
همچنین نفوذ منطقه ای ایران و انسجام و استحکام نیروهای نیابتی آن به اندازەی گذشته نیست.

با این وصف یک توافق جدید هسته ای ولو با برخی عقب نشینی های تاکتیکی نمی تواند به سود ایران نباشد.
اما چرا ایران گذاشت کار به این مرحله برسد و تمدید ماشه و مذاکرات بیشتر با اروپا را نپذیرفت؟
یحتمل به خاطر فقدان یک دستور کار مذاکراتی روشن!

طرف غربی با ادراکی که از تضعیف نسبی موقعیت ایران دارد، احتمالا به یک توافق فراگیر می اندیشد که در آن توان موشکی و تکلیف نیروهای نیابتی هم گنجانده شوند.
چرا که؛ موشک های ایرانی سد دفاعی اسرائیل را شکستند و تهدید واقعی را به رخ کشورهای غربی کشیدند.
پهپادهای شاهد هم در جبهەی اوکراین و بدست روسیه همین تصور را بوجود آوردند.
علاوه بر اینها کنترل غیر مستقیم ایران بر آبراه استراتژیک باب المندب از طریق متحدان حوثی تنگناهای ژئوپلتیک جدی و جدیدی خلق نمود.

با این وصف  دستور کار گل و گشاد موصوف که در مایه های نوعی خودکشی ژئوپولتیک است، چیزی نیست که ایران بحث در مورد آن را بپذیرد.
به نظر نمی آید که دستکم در مقطع فعلی طرف غربی نیز تفسیری غیر از این، از مذاکره داشته باشد.
این شکاف فراخ به معنای آنست که بن بست کنونی تداوم می یابد و احتمالا مهلت سی روزەی مد نظر تروئیکای اروپایی هم تغییری در مساله ایجاد نمی کند. ایران در موقعیت خطیر و سرنوشت سازی قرار دارد.
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
116👍91👎6🤔1
🔺خیابان جای تانک نیست!

احتمالا هر ناظری در نگاه اول متوجه تفاوت دو عکس فوق نشود. شگفت اینکه، شباهت حیرت انگیز آنها در ظاهرشان خلاصه نمی شود. بلکه موضوع آنها هم به نحوی یکسان است.

عکس بالا در اوت 2025 گرفته شده و هتل لاله زار سلیمانیه را نشان می دهد که درست یک هفته قبل هدف آتش باری تانک قرار گرفت.
هتل لاله زار، محل استقرار لاهور طالبانی یکی از رهبران سابق اتحادیەی میهنی بود که اختلافاتش با بافل طالبانی فرجامی خونین پیدا کرد.

تصویر پایین اما مربوط به مسکو در اکتبر 1993 است. زمانی که یلتسین؛ سلف پوتین پس از مدت ها اختلاف با پارلمان تصمیم گرفت آن را با تانک در هم بکوبد و صدها نفر طی آن کشته شدند.
روس ها البته سوابقی طولانی در بمباران پارلمان  دارند.
به توپ بستن مجلس اول مشروطه توسط لیاخوف روسی و کشتن آزادیخواهان در باغشاه از رخدادهای فراموش ناشدنی تاریخ معاصر ایران است.

حل و فصل اختلافات سیاسی از راه سلاح و بدون رجوع به مکانیزم های نهادی یک عادت وارەی شرقی است.
در حکومت های غیردمکراتیک هم که سلاح در دست دولت منحصر است و به اصطلاح میلیشا موجود نیست، ضرب سر نیزه وجود دارد؛ به معنای پرونده سازی و دادگاه های فرمایشی و  محبس و مقتل و اندرزگاه و آسایشگاه روانی!

سلیمانیه یکی از خلاق ترین شهرهای کردستانات خاورمیانه و دارای یک جامعەی مدنی زنده و پویاست.
بافل طالبانی که آخرین کلیددار این شهر 250 ساله است می کوشد با مشت آهنین تنوع و گوناگونی سیاسی و فرهنگی آن را زایل و آن را به شهری یکنواخت نظیر اربیل تبدیل کند.
غافل از اینکه روح و سرزندگی شهر در کثرت و تنوع آنست و در غیاب این مهم به کالبدی بی جان از فضاها و اماکن فیزیکی تبدیل می شود.

از قضا مقایسه با مسکو در این باره راهگشاست.
متروپلی در مقیاس جهانی که جذابیت های بصری  و فضاهای عمومی اش تخیل روشنفکران کرد دوران جنگ سرد را مسحور خود می کرد.
عمدتا بدین خاطر که در مقایسه با فضاهای شهری پاستورال و عقب ماندەی خاورمیانەی نیمەی قرن بیست، نمونه ای از یک شهر اروپایی ناب به شمار می رفت که هنوز مقهور فریبندگی های دروغین مدرنیتەی سرمایە داری نشدە بود!

عبداللە گوران پیشاهنگ شعر نوی کردی، در سال 1958 اینگونه با مسکو به مغازله می پردازد:
ئەی مۆسکۆ! ئەی ژنی جوانی سپی پۆش!
ناودەمی ئاڵ پڕ لە گۆڕانی خۆش!
الا مسکو! خاتون زیبای سفیدپوش
غنچەی لبت پر از ترانه های نوش

عبدالله پشیو هم بیست سال پس از گوران به مسکو می گوید:
مۆسکۆ! ئەی شاری عەشق و کارگە و گوڵ!
مسکو! ای شهر عشق و گل و کارخانه!

توسعەی اقتصادی دهەهای گذشته و افزایش تولید ثروت در طراز جهانی، به تعداد ابرشهرها افزوده و متروپل هایی عظیم با چشم اندازهایی خیره کننده در شرق و جنوب شرق آسیا و ساحل جنوبی خلیج فارس قد برافراشتەاند.
شهرهایی متمول و تازەنفس کە در قیاس با متروپل های فرتوت و قدیمی اروپایی، زیادی قبراق و سرزنده به نظر می آیند.
نکته اما اینجاست که عمدتا هنوز به سحر مدنیت غربی راه پیدا نکردەاند. آنچه شهر را از جنگل جدا می سازد، مفهومی بنام قانون است.
اکسیری که روسیەی اروپایی پس از سده ها نتوانسته آن را بیابد.

تصفیه حساب خیابانی سال 1993 یلتسین با مخالفان، زمینه ساز ظهور پوتین و بازگشت کامل روسیه به اقتدارگرایی گردید.
سلیمانیەی زیبا و آراسته هم از این قاعده مستثنی نیست. در طول قرن بیستم که این شهر به اندازەی تمام عراق و شاید چند کشور کوچک منطقه، شاعر و نویسنده و سیاستمدار و روزنامه نگار تربیت کرد، فاقد بیشتر ابنیه و فضاهای مدرن کنونی بود.
اما روح سرکش عصیان در برابر حکومت های جبار پیاپی حاکم بر عراق هنگامی که با تساهل و تسامح و آزادمنشی خاص جامعەی کرد، در هم می آمیخت، به آفرینش مدنیتی ممتاز و یک فضای غنی فکری و فرهنگی می انجامید.
مسکو و سن پترزبورگ عروسان خرامان شرق اروپا و کرانەهای بالتیکند. اما چه فایده که در اندرونی اربابی ستمگر زیبایی شان مانند برف در برابر آفتاب تموز آب می شود!
#صلاح_الدین_خدیو
@sharname1
👍4927👎2🤔2
2025/08/31 00:44:38
Back to Top
HTML Embed Code: